تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
كشم آن‌چنان تيغ كينش به فرق * كه تيرك زند خونش از سر چو « 1 » برق ز گرز گران‌ْسنگ بيدادگر * كنم تيغ او را جدا از كمر كمند شكوهم به هنگام جنگ * [ سمند « 2 » ] چو كوهم به صد فرّ و هنگ به ميدان اگر سر « 3 » كشد از « 4 » كمين * به جولان زند دست كين بر زمين 1015 درآرد سر شير گردون به بند * كشد بر زمينش ز چرخ بلند تزلزل درآرد به كار زمين * غبارش رساند به چرخ برين سخن كوته « 5 » از هرچه دارم هوس * تماشاى روى زمين است و بس « 6 » دلم مىكشد سوى شروان نخست * كه آن را ستانم ز دشمن درست اگر شاه شروان شود « 7 » كوه قاف * كه سازد « 8 » علم تيغ خارا شكاف 1020 ز برقش فتد رخنه در تيغ كوه * چو طور از تجلّى شود بىشكوه ز پيكان خونين « 9 » به ميدان كين * كنم كان لعل بدخشان ، زمين درخشان كنم تيغ خون‌ريز را * كنم جلوه‌گه تخت تبريز را كمند ار كشد رستم ديوبند * كنم حلقه در گوش ، او را « 10 » كمند اگر از « 11 » طريق ادب نامراد * به پايم نسايد رخ « 12 » انقياد 1025 سرش را شوم از سنان چاره‌ساز * وز آن بر جهانش كنم سرفراز سپاهى درآرم به ملك عراق * عدو را دهم مژده ، هذا فراق به آهنگ جولان « 13 » نوايى زنم * سپاهانيان « 14 » را صلايى زنم كه تا زنده‌رودش به فرخندگى * ز فيضم « 15 » شود چشمهء زندگى عراق « 16 » عجم چون مسخّر كنم * سرى از عراق « 17 » عرب بركنم 1030 چو موسى شوم مصريان را دليل * كشم « 18 » خصم را جامه در آب نيل كنم اژدر نيزه را « 19 » آشكار * ز فرعونيانش برآرم دمار
هامش
( 1 ) . چ : بر سر از خويش . ( 2 ) . چ : سمندى ؛ ت : سپند ، متن براساس ب نوشته شد . ( 3 ) . چ : بر . ( 4 ) . چ : بر . ( 5 ) . چ : اينك . ( 6 ) . م : اين بيت پس از بيت 1013 آمده است . ( 7 ) . م : بود . ( 8 ) . ب ، م ، د و چ : سازم . ( 9 ) . چ : ز ميدان كين خون . ( 10 ) . م و د : از . ( 11 ) . م ، د و چ : در . ( 12 ) . ب : سر . ( 13 ) . م : چيلان ( ! ) . ( 14 ) . ب : صفاهانيان . ( 15 ) . ب ، د و چ : يمنم . ( 16 ) . چ : عراق و ( ! ) . ( 17 ) . چ : عراق و ( ! ) . ( 18 ) . ب : كنم . ( 19 ) . ب : نيزه‌اش .