كشم آنچنان تيغ كينش به فرق * كه تيرك زند خونش از سر چو « 1 » برق
ز گرز گرانْسنگ بيدادگر * كنم تيغ او را جدا از كمر
كمند شكوهم به هنگام جنگ * [ سمند « 2 » ] چو كوهم به صد فرّ و هنگ
به ميدان اگر سر « 3 » كشد از « 4 » كمين * به جولان زند دست كين بر زمين
1015 درآرد سر شير گردون به بند * كشد بر زمينش ز چرخ بلند
تزلزل درآرد به كار زمين * غبارش رساند به چرخ برين
سخن كوته « 5 » از هرچه دارم هوس * تماشاى روى زمين است و بس « 6 »
دلم مىكشد سوى شروان نخست * كه آن را ستانم ز دشمن درست
اگر شاه شروان شود « 7 » كوه قاف * كه سازد « 8 » علم تيغ خارا شكاف
1020 ز برقش فتد رخنه در تيغ كوه * چو طور از تجلّى شود بىشكوه
ز پيكان خونين « 9 » به ميدان كين * كنم كان لعل بدخشان ، زمين
درخشان كنم تيغ خونريز را * كنم جلوهگه تخت تبريز را
كمند ار كشد رستم ديوبند * كنم حلقه در گوش ، او را « 10 » كمند
اگر از « 11 » طريق ادب نامراد * به پايم نسايد رخ « 12 » انقياد
1025 سرش را شوم از سنان چارهساز * وز آن بر جهانش كنم سرفراز
سپاهى درآرم به ملك عراق * عدو را دهم مژده ، هذا فراق
به آهنگ جولان « 13 » نوايى زنم * سپاهانيان « 14 » را صلايى زنم
كه تا زندهرودش به فرخندگى * ز فيضم « 15 » شود چشمهء زندگى
عراق « 16 » عجم چون مسخّر كنم * سرى از عراق « 17 » عرب بركنم
1030 چو موسى شوم مصريان را دليل * كشم « 18 » خصم را جامه در آب نيل
كنم اژدر نيزه را « 19 » آشكار * ز فرعونيانش برآرم دمار
هامش
( 1 ) . چ : بر سر از خويش .
( 2 ) . چ : سمندى ؛ ت : سپند ، متن براساس ب نوشته شد .
( 3 ) . چ : بر .
( 4 ) . چ : بر .
( 5 ) . چ : اينك .
( 6 ) . م : اين بيت پس از بيت 1013 آمده است .
( 7 ) . م : بود .
( 8 ) . ب ، م ، د و چ : سازم .
( 9 ) . چ : ز ميدان كين خون .
( 10 ) . م و د : از .
( 11 ) . م ، د و چ : در .
( 12 ) . ب : سر .
( 13 ) . م : چيلان ( ! ) .
( 14 ) . ب : صفاهانيان .
( 15 ) . ب ، د و چ : يمنم .
( 16 ) . چ : عراق و ( ! ) .
( 17 ) . چ : عراق و ( ! ) .
( 18 ) . ب : كنم .
( 19 ) . ب : نيزهاش .