مرا جوشن آمد لباس حرير * بود از لباس حريرم گزير
990 به گيسوى مشكين يارم چه كار * بود پرچم طوق من مشكبار
سپر گشت بالين « 1 » مرا زير سر * سرم را به بالين چه حاجت « 2 » دگر
ندارد سرم تاج زرّين هوس * مرا خود فولاد « 3 » من « 4 » تاج و « 5 » بس
كمانم بود « 6 » فتنه را در كمين * از آن كرده خم قامت نازنين
كمندم كه چون زلف جانان « 7 » بود * چو مو بر خود از كينه بىجان بود
995 برآورد « 8 » سر همچو مار دو سر * سنانم سر فتنه دارد دگر
نه تيرم بود ، از پر آراسته * كه از كينه مويش ز تن [ خاسته « 9 » ]
چنان « 10 » خواهم از بخشش كردگار * كه دولت « 11 » شود ياور [ و ] بخت يار
سپهرم ز نصرت دهد آگهى * كه سازم جهان را ز دشمن تهى
ستانم ز شاهان عالم خراج * دهم ملّت احمدى را رواج
1000 ز آل پيمبر منم يادگار * منم اختر برج هشت و چهار
گل گلشن آل پيغمبرم * جگر گوشهء حيدر صفدرم
منم غنچهء باغ شاهنشهى * منم سرو بستان فرماندهى
صفآراى ميدان شاهى منم * سزاوار ظلّ الهى منم
ز من ديده آيين دولت نوى * مرا مىرسد دعوى خسروى
1005 بود تيغ من آفتاب زمين * كه روى زمينش بود در نگين
خدنگم كه فرخنده عادت بود * نمودار سهم « 12 » سعادت بود
سنان گر كشد رويتن ، بىدريغ * چو پرگار سازم دو « 13 » نيمش به تيغ
رود در ركاب من افراسياب * كه حلقه به گوشش كنم از ركاب
كنم كاسهء فرق اسفنديار * ز خونش پر از بادهء خوشگوار
1010 شود كوه اگر رويتن « 14 » در ستيز * علم « 15 » بر سرش برقسان تيغ تيز
هامش
( 1 ) . چ : بالش .
( 2 ) . م : چه حاجت به بالين .
( 3 ) . ب : پولاد .
( 4 ) . م : فولاديم .
( 5 ) . ب ، م ، د و چ : ( و ) .
( 6 ) . ب : در .
( 7 ) . م : خوبان .
( 8 ) . ب ، م و د : برآورده .
( 9 ) . ت ، ب و چ : خواسته ( ! ) متن براساس م نوشته شد .
( 10 ) . چ : چنين .
( 11 ) . چ : با من .
( 12 ) . ب : صبح .
( 13 ) . ب : به ( ! ) .
( 14 ) . م : رويتن ار ( ! ) .
( 15 ) . م و چ : زنم ؛ ت : علاوه بر « علم » ، « زنم » نيز افزود شده است .