تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
همه خدمتش را به جان خواستند « 1 » * زبان را ز « 2 » بيعت برآراستند « 3 » نهان كوس فرمان‌گزارى زدى « 4 » * دم از شاهى « 5 » شهريارى زدى بر او از دليران « 6 » هر كشورى * به اندك زمان جمع شد لشكرى درآمد ز بسيارى لشكرش * تمنّاى شاهنشهى در سرش « 7 » 940 بيا ساقى آن ساغر خرّمى * كه خاصيّت او « 8 » بود بىغمى بده وز غم روزگارم مپرس * ملالم نگر وز خمارم مپرس مغنّى ز زلفت پريشان دلم * ز [ تارت ] بود عقدهء مشكلم ز بهر دلم پرده‌اى ساز كن * ز « 9 » مضراب آن ، عقده را باز كن

در صفت بهار و مشورت كردن شاه [ عالميان و نور چشم آدميان ] در باب تسخير جهان « 10 »

بدين‌گونه داراى اين بوستان * گل افشانْدْ در مجلس دوستان 945 كه چون فصل دى رفت و نوروز شد * هواى چمن خاطر « 11 » افروز شد نشستند گل‌ها به تخت چمن * چمن را شد آراسته انجمن چمن شد بهشت و درو « 12 » جوى شير * ز عكس چمن « 13 » آب صافى « 14 » ضمير زد از زير لاله « 15 » برون ، سبزه سر * چو سلك بريشم ز عقد گهر « 16 » چمن خرّم « 17 » و تازه شد [ از ] « 18 » سحاب * بود آسمان از زمين در حجاب 950 سهى « 19 » سرو و آب از درخشندگى * بود خضر و « 20 » سرچشمهء زندگى
هامش
( 1 ) . ب ، م ، د و چ : خواستى . ( 2 ) . د و چ : به . ( 3 ) . ب ، م ، د و چ : برآراستى . ( 4 ) . م : زدند . ( 5 ) . ب ، م ، د و چ : شاهى و . ( 6 ) . ب : دبيران ( ! ) . ( 7 ) . م : لت‌هاى اين بيت پس و پيش شده است . ( 8 ) . م : آن . ( 9 ) . د : به . ( 10 ) . م : عنوان ندارد ؛ ب : مجلس آراستن شاه عالم‌مدار در فصل بهار به اركان دولت صاحب اعتبار و مشورت كردن در باب تسخير ممالك ايران و توران و شروان ؛ د : صفت بهار و مجلس آراستن شاه عالميان و نور چشم آدميان در باب تسخير ممالك ايران و توران و شروان ؛ چ : در صفت بهار و مجلس آراستن شاه عالميان و نور چشم آدميان خواقين نصرت در باب تسخير مملكت جهان . ( 11 ) . ب : مجلس . ( 12 ) . م : در آن . ( 13 ) . ب ، م ، د و چ : سمن . ( 14 ) . ب : روشن . ( 15 ) . ب ، م و د : ژاله . ( 16 ) . چ : ندارد . ( 17 ) . ب : سبزه . ( 18 ) . د : زو ( ! ) . ( 19 ) . ب : قد . ( 20 ) . چ : ز آب درخشندگى / بود خضر ( و ) .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 183 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى