تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
780 چو در بزم عشرت نشيند به ناز * چو در روز ميدان شود جلوه‌ساز پى بزم او آرد از روضه حور * ز جام « سقاهم شرابا طهور » دهد بهر رزم آسمان بلند * ز برق و شهابش سنان [ و ] كمند « 1 » بود ساقى بزمگاهش سپهر * ز انجم به كف نُقل و ساغر ز مهر ز جامش كه بر صورت حاتم است * سليمان وقت [ و ] جم عالم است « 2 » 785 پى « 3 » بزم او گر جم پاك‌راى * نيارد « 4 » به كف جام گيتىنماى نگون « 5 » جام مى همچو خود زرش * ز روى سياست زند بر سرش اگر آصفش بهر فرخندگى * نسايد قلم بر خط « 6 » بندگى كند از غضب تيغ كين را علم * كه سازد جدا دست وى « 7 » از قلم به صد ديده احول شود گر سپهر * نهد ديده را « 8 » عينك « 9 » ماه و مهر 790 در آيينه و آب صافى ضمير * به فضل [ و ] كمالش نبيند نظير جهان از قلم آيدش « 10 » در نگين * نشد رنجه بازوش از تيغ كين بكردند زير « 11 » سرش سايه‌ساى * كه از سايه‌اش جست دولت هماى ز مردى سپر نامدش در نظر * كز آيينه قطع نظر خوب‌تر نگرديد « 12 » جوشن تنش را حجاب « 13 » * كه پنهان در آهن كه ديد آفتاب 795 كسى را كه دارد خداوند پاس * چه حاجت كه سازد « 14 » ز آهن لباس « 15 » الا تا بر اين « 16 » مسند دل‌فروز * به دولت نشيند سليمان روز بود كام دل از جهانبانيش * چو « 17 » آصف اساس سليمانيش بيا ساقى از دور جم ياد كن * بده جام و جان و دلم شاد كن پر از باده كن جام گيتىنماى * كه بنشست جمشيد ثانى به جاى 800 مغنّى بيا ساز كن تار را * به دست آر سررشتهء كار را
هامش
( 1 ) . چ : ندارد . ( 2 ) . چ : ندارد . ( 3 ) . ب : كى ( ! ) . ( 4 ) . م و چ : بيارد . ( 5 ) . ب : كنون . ( 6 ) . ب : سر . ( 7 ) . د : او . ( 8 ) . د : از . ( 9 ) . م و چ : عينك از . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : آمدش . ( 11 ) . ب و د : نگرديد پر بر ؛ م : نگردد هما بر ؛ چ : نگرديده پر بر . ( 12 ) . م : نگردد ز . ( 13 ) . ب : زره بىحجاب . ( 14 ) . ب : دوزد . ( 15 ) . د : ندارد . ( 16 ) . م : بدين . ( 17 ) . د : كه .