تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
ز نام نكويت مكرّم شود * شرف‌نامهء نسل آدم شود « 1 » بيا ساقيا كز تو افسانه‌ام * تو مستىّ و من بىتو ديوانه‌ام مرا از مى لعل خود مست كن * به زنجير آن طرّه پا بست كن مغنّى كجايى نوايى رسان * به ما دردمندان دوايى رسان 725 چنان راه عشّاق زن از نوا * كه زهره به چرخ آيد اندر هوا

در صفت عالى حضرت آصف پناهى « 2 »

تعالى اللّه اين « 3 » خامهء سحرسنج * فرورفته از پاى تا سر به گنج ز دُرج سخن شو جواهرفشان * به مدح جهاندار « 4 » آصف‌نشان درخشنده مهرى « 5 » ز اوج كمال * كه نبود ز دور سپهرش زوال سپهر شرف آفتاب زمين * سَمِىّ پيمبر « 6 » رسول امين 730 بود كار خلق جهان را وكيل * وكيل شهنشاه و « 7 » نعم الوكيل وزارت بر او ختم و فرماندهى * چو بر شاه ، آيين شاهنشهى ازو « 8 » كار خلق جهان را نظام * چو كار سليمان ، ز آصف تمام بود آصف و از نكو اخترى * سليمان به او داده انگشترى سلاطين ز توقيع او بهره‌مند * چو سيّاره از آفتاب بلند « 9 » 735 بود خاتمش عرش را گوشوار * ز بهر نگينش خور آيينه‌دار نگينش كه « 10 » شد غيرت ماه بدر * سياهى « 11 » فلك دادش از شام قدر ارسطو و اسكندر نامور * سطرلاب و آيينه‌شان در نظر به سوى وى آرند روى نياز * پى خاتم او نگين كرده ساز
هامش
( 1 ) . در ب از اين بيت تا بيت 725 نيست . ( 2 ) . م : ندارد ؛ ب : در صفت عالى حضرت آصف جاهى تعالى دستگاهى اختر برج عظمت و جلال نور فلك عزّت و كمال گوهر درج سعادت و اقبال امير شمس الدّين محمّد نورى كمال ؛ د : در صفت عالى حضرت آصف شاهى معالى دستگاهى ايّد اللّه ايّام [ ه ] ؛ چ : در صفت عالى حضرت آصف پناهى معالى دستگاهى اختر برج عظمت و جلال آفتاب ملك عزّت و كمال . . . سعادت و اقبال . ( 3 ) . م ، د و چ : اى . ( 4 ) . چ : شهنشاه . ( 5 ) . ب و چ : نورى . ( 6 ) . ب ، م و چ : محمّد . ( 7 ) . م : ( و ) . ( 8 ) . م : وزو . ( 9 ) . ب ، م ، د و چ : نيست . ( 10 ) . ب : چو . ( 11 ) . چ : سپاه .