تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
كجا رفت آصف به صد داد و دين * كه بودش زمين و زمان در نگين 740 كه سازد نگينش سواد بصر * كند خاتمش حلقهء چشم تر بود كلكش « 1 » آن « 2 » خضر طوطى صفات * كه همچون شكر ريزد آب حيات ز اعجاز كلكش پيام‌آور است * كه هم طوطى و هم نىِ شكّر « 3 » است ز شاه « 4 » جهان كرد « 5 » فيض اكتساب * پى ديگران چون مه از آفتاب پسنديده خوى است و خلقش « 6 » نكوست * به خُلقِ نكو عالمى قيد اوست 745 سرشته درو « 7 » شيوهء مردمى * فرشته است در صورت آدمى به پرسيدن اهل دل دم‌به‌دم * هزاران حج اكبرش در قدم « 8 » ز بس كعبهء دل عمارت كند * سزد كعبه‌اش گر زيارت كند حريم حرم طبع آگاه اوست * به هر جا رود كعبه همراه اوست نشد نال كلكش « 9 » كشيدن هوس * كه مويى نكو شد در آزار كس 750 بد و نيك [ را ياورى ] كار اوست * در اين كار لطف خدا يار اوست بود دستش آن « 10 » ابر دريا نوال * كه بخشد گهر بىغرض ماه و سال ز دريا مگو « 11 » ، كز كرم پست اوست * اگر دست دريا بود دست اوست به دورش كس ار قطره جويد [ ز ] « 12 » ميغ * به دامن گهر ريزدش بىدريغ سؤال ار كند كس ز درياى آب * شود بىسخن دُر فشان در جواب 755 ازو كان و دريا تمنّا كند * نم خامه‌اش كار دريا كند « 13 » دهد كلكش از نخل مريم خبر * ولى اين گهر بخشد و آن تمر نماند « 14 » ز عدلش كران تا كران * به جز فتنهء چشم سيمين بران نبيند به ابروى خوبان بسى * كه چون كج بود « 15 » در زمانش « 16 » كسى ز بيمش چنان فتنه شد در حجاب * كه چشم بتانش « 17 » نبيند به خواب
هامش
( 1 ) . ب : ( ش ) . ( 2 ) . چ : از . ( 3 ) . چ : كه طوطىّ و همش ز نيشكّر . ( 4 ) . چ : نشان . ( 5 ) . م ، د و چ : كرده . ( 6 ) . د : خلق است و خويش . ( 7 ) . چ : سرشته است در . ( 8 ) . ب ، م ، د و چ : از اين بيت تا بيت 748 نيست . ( 9 ) . چ : گلشن . ( 10 ) . ب : دست او . ( 11 ) . چ : نگو . ( 12 ) . ت : چو ( ! ) متن براساس م نوشته شد . ( 13 ) . ب ، م ، د و چ : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 14 ) . ب ، م و د : نمانده . ( 15 ) . د : گنج رود ( ! ) . ( 16 ) . چ : گنج و زبانش . ( 17 ) . چ : بدان .