تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
ز بدخواه ، چشم « 1 » نكويى مدار * نجست آب حيوان كس از زهر مار 840 مروّت ز دشمن چه دارم « 2 » اميد * كه كس زاغ را پر نبيند سفيد « 3 » به ما گرچه اكنون صفا « 4 » مىكند * مپندار كان از وفا مىكند از آنش به جنگ من آهنگ نيست * كه او را به من طاقت جنگ نيست در اين كار تأخير از آن مىكند * كه فرصت تقاضاى آن مىكند به ظاهر اگر لاف يارى زند * به باطن ولى زخم كارى زند « 5 » 845 نكويى مدار از بدانديش اميد * كجا ميوه بار آورد شاخ بيد ز خصم جفاجو ، مودّت « 6 » مخواه * كه از شوره هرگز نرويد گياه سپاهش كه اكنون بود اندكى * مبادا كز آن صد شود هر يكى مكن مار را تا توانى رها * كه گردد به اندك زمان اژدها توان بچّهء شير را دست بست * چو گردد « 7 » قوى مشكل آيد به دست 850 نهالش كه اكنون بود فرش‌ساى * به زودى درختى « 8 » بود « 9 » عرش‌ساى حذر كن كه چون قطره يك جا شود * شود چشمه و چشمه دريا شود بسوز آن خس و خار از آن پيش‌تر * كه پاى دلت را زند نيشتر عدو را به خردى نبيند كسى * كه از خنجر [ ى ] « 10 » كشته گردد بسى به خردى مبين سوى دشمن دلير * كه مورى زند پنجه با نرّه شير 855 مكن ناتوان و ضعيفش « 11 » خيال * كه از پشّه پيلى خورد گوشمال نگيرم اگر پيش آن سيل تيز * دهد عالمى را به باد ستيز رسد عاقبت ملك ما را زوال * فتد اختر بخت ما « 12 » را « 13 » و بال چو شيران همان به كه كارى كنيم « 14 » * به شروان رويم و شكارى كنيم « 15 » بود تيغ من خونى بىدريغ * چرا خون دشمن نريزم به « 16 » تيغ 860 چو تيغم برآرد علم ناگهان * به يك دم چو خورشيد گيرد « 17 » جهان
هامش
( 1 ) . ب : دشمن . ( 2 ) . ب و د : داريم . ( 3 ) . چ : ندارد . ( 4 ) . چ : جفا ( ! ) . ( 5 ) . ب : ندارد . ( 6 ) . م و د : مروّت . ( 7 ) . ب : كردى . ( 8 ) . م : ( درختى ) . ( 9 ) . م و د : شود . ( 10 ) . چ : ش . ( 11 ) . ب : ضعيفى . ( 12 ) . د : من . ( 13 ) . م و چ : در . ( 14 و 15 ) . چ : كنم . ( 16 ) . چ : ( به ) . ( 17 ) . م : گيرم .