تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
به ملكى كه بيگانه دارد گذر * بلا را در آن ملك باشد گذر چو دشمن كند با تو هم‌خانگى * تو را بهتر از خانه بيگانگى « 1 » حذر كن ز « 2 » قومى كه بيگانه‌اند * به تخصيص وقتى كه هم‌خانه‌اند 820 شب و روز از اين قصّه « 3 » بىتاب بود * نه روزش قرار و نه شب خواب بود به آهنگ كين لشكر آراستى « 4 » * ز هر كشورى لشكرى خواستى « 5 » چو آمد به شا [ ه ] جهان آگهى * ز بيگانگان كرد مجلس تهى برآراست بزمى ز روشن‌دلان * ز لب‌ها گهر ريخت كاى مقبلان به قدّ دو تا آسمان برين « 6 » * بود روز و شب فتنه را در كمين 825 به جايى كه خواهم كنم جلوه‌گاه * بود شاه شروان مرا سدّ راه كسى را در اين جلوه‌گاه دو در * ز همسايهء بد نباشد بتر « 7 » چو بينى كه هم‌خانه « 8 » ات اژدهاست * در آن خانه منزل گرفتن خطاست شود كار وقتى به دلخواه ما * كه آن سنگ برخيزد از راه ما ز دشمن گرت خار غم بر « 9 » دل است * به كام دلت زيستن مشكل است « 10 » 830 مكن سوى آن بيشه جولان دلير * كه جاى پلنگ است و مأواى شير كسى يافت لعل گران‌سنگ را * كه برداشت از راه ، كان سنگ را چو از رهزنت دل هراسان بود * به منزل رسيدن نه آسان بود « 11 » كسى مىشود از سفر بهره‌مند * كه از بيم راهش نباشد گزند تو را گنج زر آن دم آيد به چنگ * كه كوبى سر اژدها را به سنگ 835 به ظاهر ز خيل غلامان « 12 » ماست * به باطن ولى دشمن جان ماست بود دشمن و مىنمايد چو دوست * چو مارى كه « 13 » زهرش بود زير پوست دلش در « 14 » سخن « 15 » با زبان « 16 » نيست راست * سخن مختصر قول و فعلش خطاست ز دشمن نيايد به جز دشمنى * مجو پاكى صورت از « 17 » گلخنى
هامش
( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . د : از ( ! ) . ( 3 ) . م : غصّه . ( 4 ) . ب : آراسته . ( 5 ) . ب : خواسته . ( 6 ) . ب : زمين ( ؟ ) . ( 7 ) . ب : ندارد . ( 8 ) . ب : هم‌خابه ( ! ) [ خوابه ] . ( 9 ) . چ : خانهء غم . ( 10 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 11 ) . ب : ندارد . ( 12 ) . ب ، م ، د و چ : محبّان . ( 13 ) . د : ( كه ) . ( 14 ) . ب : با . ( 15 ) . چ : هرگزا . ( 16 ) . م : با سخن در دهن . ( 17 ) . م : پاكى از صورت ( از ) .