تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
760 دو چيزند سرمايهء عدل و جود * وز آن سبز و خرّم رياض وجود يكى كلكش آن نخل باغ مراد * كه دارد ثمر « 1 » شيوهء « 2 » عدل و داد يكى دستش آن بحر گوهرفشان * كه دريا بود پيش وى « 3 » بىنشان جهان را كه شد عدلش آموزگار * جنان « 4 » شد ز آثار او روزگار كه نيلوفر آسمان بلند * نبيند ز خورشيد تابان گزند « 5 » 765 ز مهتاب بهر « 6 » صفا « 7 » بهره‌ياب * كه بهر كتانش « 8 » شود « 9 » رشته تاب چه حاصل كه آصفش . . . ( ! ) * كه ملك سليمان به دستش كم است چو نخل قلم را به كار آورد * ثمرهاى احسان به بار آورد « 10 » به مردانگىّ و فضايل عَلَم * جهان را خداوند سيف و قَلَم بود خامه و تيغ او برق و ميغ * كزو « 11 » خون و ز اين « 12 » دُر چكد « 13 » بىدريغ 770 مخالف‌گداز است و سائل‌نواز * چو شمعش ز حلم و غضب سوز و ساز بد و نيك را در عتاب و خطاب * دهد تيغ [ و ] كلكش جواب و صواب بود كلك او چون عصاى كليم * نهالى كه بارش اميد است و بيم به گوش مخالف ز نزديك و دور * صرير نى كلك او نفخ صور « 14 » چو « 15 » گيرد به دست از سر « 16 » لطف و قهر * نى كلك و تيغش كه نوش است و زهر 775 شود مانى « 17 » و رستم شيردل * ز تيغ و قلم پيش دستش خجل ارسطو اگر بيندش بى « 18 » حجاب « 19 » * سطرلاب زرّين به صد اضطراب ز روى خجالت نهد بر زمين * كه نعل سمندش شود روز كين جم ار بيندش روز عشرت « 20 » به « 21 » جاى * خجل گردد از جام گيتىنماى « 22 » به خاك افكند جام خود « 23 » ز انفعال * كه سازد ز بهر سگانش سفال « 24 »
هامش
( 1 ) . چ : همه . ( 2 ) . م : ميوه . ( 3 ) . م : او . ( 4 ) . م ، د و چ : چنان ( ! ) . ( 5 ) . م : از اين بيت تا بيت 768 نيست . ( 6 ) . ب ، د و چ : صبح . ( 7 ) . چ : ظفر . ( 8 ) . ب : گشايش ؛ چ : كتابش . ( 9 ) . ب : بود . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 11 ) . ب ، د و چ : كز آن . ( 12 ) . م : كز اين خون وز آن . ( 13 ) . چ : مىچكد . ( 14 ) . ب : ندارد . ( 15 ) . م : كه . ( 16 ) . م : ره . ( 17 ) . ت : شود شادمانى ( ! ) . ( 18 ) . م : در . ( 19 ) . ب و چ : حساب . ( 20 ) . م : حشمت . ( 21 ) . چ : ز . ( 22 ) . م : اين بيت پس از بيت 781 آمده است . ( 23 ) . چ : زر . ( 24 ) . م : اين بيت پس از بيت 783 آمده است .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 174 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى