به وصف تَمُر گر نمىسفت دُر * نمىگشت ازو گوش « 1 » ايّام پُر
برآنم كه من هم در ايّام تو * سخن را زنم سكّه بر نام تو
گهرهاى معنى نثارت كنم * نثار از دُر شاهوارت كنم
سخن را به جايى رسانم « 2 » كمند * كه احسنت گويد سپهر بلند « 3 »
705 تو شاه جهانىّ و شاهى تو راست * مسلّم ز مه تا به ماهى تو راست
جهان را تويى سرور و شهريار * تو را شد مسخّر چنين روزگار
شد اين مرتبت هم ميسّر مرا * كه ملك سخن شد مسخّر مرا
شدم در صفات تو سحرآفرين * كه در دين حلال است سحر [ ى ] چنين « 4 »
بود سحر من آيتى « 5 » ز آسمان * به اعجاز پيغمبرى ، توأمان
710 دعاى تو زيب ورق كردهام * نثارت چو گل بر « 6 » طبق كردهام
سخن گرچه بس بىبها گوهرى « 7 » است * بهاى وى اقبال نيكاخترى « 8 » است « 9 »
مرا نامه جنس سفيد و سياه * خريدار جنس من اقبال شاه
به حمد اللّه اى شاه دانش شعار * كه جوهرشناسىّ و صاحب عيار « 10 »
ز گوهر منت گر نثار آورم * تو دانىّ و بس « 11 » قيمت گوهرم
715 گر اقبال شاهم ميسّر شود * مسم از چنان كيميا زر شود « 12 »
اگر من ز ارباب نامى نيم * به حُسنِ سخن چون نظامى نيم
بس است اينكه كان سخن رُفتهام * به وصف تو لعل [ و ] گهر سُفتهام
گهرها كه سُفتم در ايّام تو * كشيدم درو « 13 » رشته از نام تو
ز گفتار فردوسى پاكزاد * اگر ماند نام جم [ و ] كيقباد
720 اميد است كاين نامه « 14 » چون « 15 » نگار * بماند ز « 16 » نام تو در روزگار
هامش
( 1 ) . م : از نامش .
( 2 ) . د : رسانم به جايى .
( 3 ) . ب : لتهاى اين بيت پس و پيش شده است .
( 4 ) . چ : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 5 ) . ب و چ : رايتى .
( 6 ) . چ : پر .
( 7 و 8 ) . م : ( ى ) .
( 9 ) . ب : از اين بيت تا بيت 715 نيست .
( 10 ) . د : اين بيت پس از بيت 717 آمده است .
( 11 ) . م : توانى دهى ؛ چ : ( و ) بسى .
( 12 ) . م : از اين بيت تا بيت 717 نيست .
( 13 ) . م : در آن .
( 14 ) . م و د : ( ه ) .
( 15 ) . د : ( چون ) ( ! ) .
( 16 ) . ب : بمانند ( ز ) ؛ م : به .