ورقهاى نظمم بود در شمار * صدفها پر از گوهر شاهوار
680 نشانى كه بر دفتر از « 1 » مِسْطَر است * مرا سلك معنى پر از گوهر است « 2 »
دوات من و خامه بىقال و قيل * عصاى كليم است و درياى نيل
چو آرم عروس جهان « 3 » در كنار * خط و خال « 4 » نيلش كشم بر عذار
مرا خامه ميلى بود سرمهور * كه روشن كند چشم اهل نظر
مرا ملك خسرو ز چابك رويست * صرير قلم نوبت خسرويست
685 چنين سرخوش « 5 » از جام جامى منم * در اين نظم دلكش نظامى منم
سخن را چنين « 6 » پايه كردم بلند * كزو « 7 » لوح محفوظ شد بهرهمند
ز درس عُطارِد گرفتم سبق * كتاب فلك را گشادم ورق « 8 »
ز انفاس عيسى مدد يافتم * به يك دم حيات ابد يافتم
كلامم كزو مرده احيا گرفت * دم زندگى از مسيحا گرفت
690 به تاج سخن هركه شد سرفراز * چو خضر نبى يافت عمر دراز « 9 »
سخن را در اين دير فانى بقاست * سخن جاودان است [ و ] باقى فناست « 10 »
سخن از سپهر برين آمده * ز لوح و قلم بر زمين آمده
سخن گر نبودى از اقليم جود * نه لوح آمدى بى « 11 » قلم در وجود
سخن را مكان از مكان برتر است * سخن هرچه گويم از آن برتر است
695 چو جان با همه وز همه چهرهپوش « 12 » * دل از وى خموش و زبان در خروش
سخن گر نبودى ز شاهنشهان * نماندى نشان « 13 » و اثر در جهان
چو رسم سخن انورى تازه كرد * ز سنجر جهان را « 14 » پرآوازه كرد
ز نظم نظامىّ شيرين كلام * سكندر برآورد [ و ] پرويز نام
700 نگشتى اگر هاتفى سحرساز * لباس سخن را كه دادى طراز
هامش
( 1 ) . چ : از دفتر و .
( 2 ) . ب : از اين بيت تا بيت 685 نيست .
( 3 ) . م و چ : سخن .
( 4 ) . چ : خال و .
( 5 ) . چ : سير .
( 6 ) . ب ، م و چ : چنان .
( 7 ) . م : كز آن .
( 8 ) . ب : از اين بيت تا بيت 690 نيست .
( 9 ) . چ : سخن را در اين دير فانى . . . ( مخدوش است ) .
( 10 ) . چ : ندارد .
( 11 ) . ب ، م ، د و چ : نى .
( 12 ) . چ : چو جان همه وز همه پردهپوش .
( 13 ) . چ : نشانى نماند .
( 14 ) . ب ، م ، د و چ : جهانى .