660 بود با مه از نور شمعم فراغ * به شام « 1 » تجلّى چه حاجت چراغ
ز جام سخن بهر پايندگى * دهد خضر فكرم « 2 » مى زندگى
بود كان معنى مرا زيردست * گَرَم نيست دُر « 3 » ، لعل سيراب هست
[ اگر بحر معنى تهى شد ز دُر * ز دُر ابر « 4 » فيضش كند باز پُر ] « 5 »
گل باغ او بود اگر « 6 » دلفروز * و ليكن بود حسن گل چند روز
665 جهان را دهد نور اگر « 7 » ماه بدر * نباشد چو ماه نواش جاه و قدر
اگر ميوهء كهنه جانپرور است * ولى قدر نوباوه افزونتر است
نباشد زر كهنه كامل عيار * كه « 8 » تقويم پارين نيايد به كار
دُرى آمد از بحر فكرم به دست * كه قدر گهرهاى ديرين شكست « 9 »
بهار سخن گر خزان شد رواست * خزان را بهارى « 10 » دگر در قفاست
670 مرا خامه سروى ز « 11 » باغ سخُن * نبيند گزند از « 12 » خزان سر و بُن
هنوزم يكى گل شكفت از هزار * نهالم شود بعد از اين ميوهدار « 13 »
به شعرش شود « 14 » شعر من توأمان * گرفت اين زمين را و آن آسمان
ز كلك زرافشان سحر « 15 » آفرين * مرا دست موسى است در آستين « 16 »
قلم را چو برنامه سازم « 17 » دلير * چو وحى است كآيد ز بالا به زير
675 ز وحى الهى دلم نكتهسنج * فرو ريزد « 18 » از كان انديشه گنج
از آن شد سر خامهام نامه « 19 » ساى * كه تا « 20 » سجدهء شكرش آرد به جاى
نى كلك من رُسته ز آب حيات * فلاطون وقت است و خُمّش دوات
چو كِلك از دواتم سرى برزند * ازو « 21 » نكتههاى عجب سر زند
هامش
( 1 ) . چ : نور .
( 2 ) . چ : فكرت ؛ م : فكر خضرم .
( 3 ) . چ : گرم در سخن .
( 4 ) . چ : بحر .
( 5 ) . ت : ندارد ، متن براساس م افزوده شد .
( 6 ) . م : گر ؛ چ : گر بود .
( 7 ) . چ : جهان گر دهد نور از .
( 8 ) . ب : چو ؛ ت : كنار « كه » ، « چو » هم افزوده شده است .
( 9 ) . ب : اين بيت پس از بيت 670 آمده است .
( 10 ) . م و چ : ( ى ) .
( 11 ) . م : به .
( 12 ) . م : ( از ) .
( 13 ) . چ : نوبهار .
( 14 ) . ب ، م ، د و چ : شعرى بود .
( 15 ) . چ : جان .
( 16 ) . م ندارد ؛ ب : از اين بيت تا بيت 678 نيست .
( 17 ) . م و چ : سايم .
( 18 ) . م : برون آرم ؛ چ : برون ريزم .
( 19 ) . چ : نافه .
( 20 ) . چ : از .
( 21 ) . م : از آن .