قلم گر گشايد به صورتگرى * پرد صورت از جاى خود چون پرى « 1 »
به نقشى كه مانى صفت كار كرد * ز كلك دو سر [ كار « 2 » ] پرگار كرد
بود نسخهاش صفحهء ماه و مهر * به دعوى درآويخته از « 3 » سپهر
چو كلك من از فكر چابك روى * دهد داستان كهن را نوى
645 به تاراج وى رفته « 4 » گلزارها * كشيده سر از گوشها خارها
ز گلهاى معنى تهى طرف باغ * شبستان انديشه دور از چراغ « 5 »
نه در بزم انديشه « 6 » ساغر ، نه جام * نه از خم نشان و « 7 » نه از باده نام
تهى فكر شد « 8 » از گهرهاى ناب * سپهر سخن بى مه و آفتاب
مرا ليك ازو « 9 » در جگر خارخار * گلى بشكفد « 10 » هر دم از روزگار
650 در اين برگريز سخن هركسى * ز من ديده « 11 » گلهاى معنى بسى
ز تاراج باد خزان ستم * گلستان باغ ارم را چه غم
گل آن چمن « 12 » گر نشد ملك من * ز خارش دهد نوش « 13 » جان « 14 » كلك « 15 » من
نى كلكم آن نخل بارآور است * كه برگش نبات و برش شكّر است « 16 »
نهاليست هر بيتم آراسته * ز گلزار باغ ارم [ خاسته « 17 » ] « 18 »
655 ز ابيات « 19 » رنگين كه پيراستم * چمنهاى دلكش بياراستم « 20 »
گر از گل تهى گشت « 21 » آن بوستان * ولى ميوه چيدم پى دوستان
نچيدم گل امّا ثمر يافتم * صدف گر نديدم « 22 » گهر يافتم
مرا بحر فكر از گهر پاك نيست * صدف گر نباشد از آن باك نيست
برآورد صبح سعادت علم * فروغ چراغ ار نباشد چه غم
هامش
( 1 ) . ب ندارد ؛ د : از اين بيت تا بيت 696 نيست .
( 2 ) . ت : كرد ( ! ) .
( 3 ) . چ : چون .
( 4 ) . چ : ( ه ) .
( 5 ) . چ : ندارد .
( 6 ) . چ : در بزم ايشان نه ( ! ) .
( 7 ) . ب : نشانى ( و ) .
( 8 ) . ب : بكر فكر ؛ م و چ : بحر فكر .
( 9 ) . ب ، م و چ : از آن .
( 10 ) . م : نشكفد .
( 11 ) . چ : ز ديدار ( ! ) .
( 12 ) . چ : انجمن .
( 13 ) . ب : ملك .
( 14 ) . چ : را .
( 15 ) . م : كلك نوش جان ( ! ) .
( 16 ) . ب : ولى نخل ( بالاى « نخل » افزوده شده است : « قدر » ) نوباوه افزونتر است .
( 17 ) . ت و چ : خواسته ( ! ) .
( 18 ) . ب : از اين بيت تا بيت 666 نيست .
( 19 ) . م : گلهاى .
( 20 ) . م و چ : برآراستم .
( 21 ) . م و چ : بود .
( 22 ) . چ : ندارم .