تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
گل باغ انديشه بىخار بود * در آن باغ گل بود و بسيار بود « 1 » درآمد به « 2 » آن باغ آراسته * ميسّر در او هرچه دل خواسته تهى ساخت از گل حريم چمن * چمن را تهى شد ز گل « 3 » انجمن شد از تازه گل‌هاى آن بوستان * درم ريز در مجلس دوستان 625 چو خسرو زد از فكر چابك روى * به ملك سخن نوبت خسروى چراغ معانى پر از نور بود * ز نور « 4 » جنان « 5 » چشم بد دور بود [ چو خورشيد از آن نور عالم‌فروز * شب تيره را كرد روشن چو روز ] « 6 » چو خورشيد جامى فروزنده گشت * ز انفاس وى « 7 » عالمى زنده گشت مىِ جان‌فزاى سخن نوش كرد * چو خضر از حريفان فراموش كرد 630 سخن را به گردون علم دركشيد * به حرف عُطارِد قلم دركشيد نى كلك او از كلام فصيح * كند مرده را زنده ، همچون مسيح در اين بحر چون هاتفى پا نهاد * سرير سخن بر ثريّا نهاد برآورد چندان دُر شاهوار * كه پر كرد از آن دامن روزگار نى خامه‌اش كآب حيوان گرفت * ازو « 8 » قالب مثنوى جان گرفت 635 ز غيب آنچه بر « 9 » خاطرش نقش بست * اگر نيست معجز ، كرامات هست نهال نى گلشن « 10 » از فيض بخت * در غيب را چو [ ن ] نى آمد دو لخت « 11 » سخن گر ز عرش آمد اوّل به فرش * برند اين زمان نسخه‌اش را به عرش بر او ختم شد منصب شاعرى * چو بر سامرى شيوهء ساحرى بد و نيك را خمسه‌اش دل‌نواز * بود ورد چون پنج نوبت نماز 640 دهد گنج كلك گهرسنج او « 12 » * شكاف قلم شد درو گنج او « 13 »
هامش
( 1 ) . چ : پذيرفت چندان‌كه در كار بود ؛ نيز پس از اين بيت افزوده است :در آن باغ گل بود و بسيار بود * از آن گل كه بىزحمت خار بود( 2 ) . چ : در . ( 3 ) . ب و د : چمن را ز گل شد تهى ؛ چ : چمن را ز گلشن تهى . ( 4 ) . ب : نورى . ( 5 ) . م و د : چنان . ( 6 ) . ت ندارد ، متن براساس م نوشته شد . ( 7 ) . م و ب : او . ( 8 ) . م : آن . ( 9 ) . چ : در . ( 10 ) . م ، د و چ : كلكش . ( 11 ) . ب : ندارد . ( 12 و 13 ) . چ : را .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 167 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى