گل باغ انديشه بىخار بود * در آن باغ گل بود و بسيار بود « 1 »
درآمد به « 2 » آن باغ آراسته * ميسّر در او هرچه دل خواسته
تهى ساخت از گل حريم چمن * چمن را تهى شد ز گل « 3 » انجمن
شد از تازه گلهاى آن بوستان * درم ريز در مجلس دوستان
625 چو خسرو زد از فكر چابك روى * به ملك سخن نوبت خسروى
چراغ معانى پر از نور بود * ز نور « 4 » جنان « 5 » چشم بد دور بود
[ چو خورشيد از آن نور عالمفروز * شب تيره را كرد روشن چو روز ] « 6 »
چو خورشيد جامى فروزنده گشت * ز انفاس وى « 7 » عالمى زنده گشت
مىِ جانفزاى سخن نوش كرد * چو خضر از حريفان فراموش كرد
630 سخن را به گردون علم دركشيد * به حرف عُطارِد قلم دركشيد
نى كلك او از كلام فصيح * كند مرده را زنده ، همچون مسيح
در اين بحر چون هاتفى پا نهاد * سرير سخن بر ثريّا نهاد
برآورد چندان دُر شاهوار * كه پر كرد از آن دامن روزگار
نى خامهاش كآب حيوان گرفت * ازو « 8 » قالب مثنوى جان گرفت
635 ز غيب آنچه بر « 9 » خاطرش نقش بست * اگر نيست معجز ، كرامات هست
نهال نى گلشن « 10 » از فيض بخت * در غيب را چو [ ن ] نى آمد دو لخت « 11 »
سخن گر ز عرش آمد اوّل به فرش * برند اين زمان نسخهاش را به عرش
بر او ختم شد منصب شاعرى * چو بر سامرى شيوهء ساحرى
بد و نيك را خمسهاش دلنواز * بود ورد چون پنج نوبت نماز
640 دهد گنج كلك گهرسنج او « 12 » * شكاف قلم شد درو گنج او « 13 »
هامش
( 1 ) . چ : پذيرفت چندانكه در كار بود ؛ نيز پس از اين بيت افزوده است :در آن باغ گل بود و بسيار بود * از آن گل كه بىزحمت خار بود( 2 ) . چ : در .
( 3 ) . ب و د : چمن را ز گل شد تهى ؛ چ : چمن را ز گلشن تهى .
( 4 ) . ب : نورى .
( 5 ) . م و د : چنان .
( 6 ) . ت ندارد ، متن براساس م نوشته شد .
( 7 ) . م و ب : او .
( 8 ) . م : آن .
( 9 ) . چ : در .
( 10 ) . م ، د و چ : كلكش .
( 11 ) . ب : ندارد .
( 12 و 13 ) . چ : را .