تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
600 گشايم ز دُرج گهر « 1 » بند را * رصد بندم اين اختر چند را به صورت‌گشايى علم بركشم * به تصوير مانى قلم در « 2 » كشم چنان بحر شعر اند [ ر ] آرم به موج * كه شَعْرى « 3 » حبابش نمايد بر اوج چو كوس « 4 » سخن در قلمرو زنم * زر كهنه را سكّهء نو زنم « 5 » سخن را شوم آن‌چنان حلّه « 6 » ساز * كه بايد ز دامان محشر طراز 605 شبستان انديشه گلشن كنم * چراغى كه مرده است روشن كنم چراغى برافروزم اندر صبوح * كه هرگز نميرد ز طوفان نوح نهالى نشانم در اين كهنه‌فرش * كه چون شاخ طوبى كشد سر به عرش چو گيرم سطرلاب فكرت به دست * ببينم در آن آينه هرچه هست دهم « 7 » روزن از ديدهء روشنش * كنم چشم جان روشن از روزنش 610 تماشا كنم عالم غيب را * ز غيب آورم حرف لا ريب را كليم از عصا چشمه‌اى گر گشاد * وز آن چشمه صد تشنه را آب داد من از نوك كلك صنايع نگار * دهم ز آب خضرت دو صد « 8 » جويبار مسيح ار صد آزاده « 9 » را بنده كرد * به يك دم دو صد مرده را زنده كرد از اين حِرز جانى كه پرداختم * منت زندهء جاودان ساختم 615 نظامى صفت نظم را بانيم * ثناخوان اسكندر ثانيم سكندر كه ملكش ز « 10 » بيداد رست * اگر كوه را سدّ فولاد بست چنان بستم اين سدّ نظم بلند * كه چرخ بلند آيدش « 11 » در كمند « 12 » چه « 13 » سدّى كه دايم بود در امان * ز بيداد يأجوج آخر زمان درآيد ز پاكى سپهر بلند * بناى بلندم نبيند گزند « 14 » 620 نظامى در آن دم كه شد گنج سنج * سر مار كلكش فروريخت گنج
هامش
( 1 ) . چ : كهن . ( 2 ) . د : بر . ( 3 ) . چ : ( ى ) . ( 4 ) . چ : گوى . ( 5 ) . چ : مخدوش است ( زره كهنه زر سكّه نورنم ! ) ( 6 ) . م : جبّه . ( 7 ) . م : نهم . ( 8 ) . چ : چند ( ! ) . ( 9 ) . د : آواره . ( 10 ) . م : به . ( 11 ) . م و د : آمدش . ( 12 ) . چ : كه از گردش دون نيايد گزند . ( 13 ) . د : چو . ( 14 ) . چ : اين بيت و بيت پيشين نيست .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 166 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى