در عرض حالات شاه زمان و صفت اين داستان « 1 »
شها كامكارا كرمگسترا * سپهر اقتدارا بلند اخترا
بود روى اهل وفا سوى تو * ببين سويم ، اى من سگ كوى تو
585 دمى چون صدف باز كن گوش هوش * چو گوهر فشانم به من « 2 » دار گوش
بر اين گفتوگو باعثم « 3 » هوش توست * دُر نظم من درخور گوش توست
متاع سخن را تويى مشترى * چو تو « 4 » سنجرى و منم انورى
برآنم كه بر صفحهء روزگار * كنم بعد از اين نام نيكت نگار
خضر گر به اسكندر آبى نداد * من آب حياتت دهم زين سواد
590 گرم عمر « 5 » امان بخشد از كلك راز * به عمر ابد سازمت سرفراز « 6 »
سجلّى نويسم در ايّام تو * كه باقى بود تا ابد نام تو
از اين داستان حِرز جانت دهم * و زين نامه خطّ امانت دهم
بسا قصر [ و ] ايوان كه شد سربلند * كه چرخ بلندش ز پا درفكند
ولى من بنايى نهم در سخن * كه نبود گزندش ز چرخ كهن
595 ز هر بيت كاخى برآرم بلند * كشم بيت معمور را در كمند « 7 »
گشايم نظر بر « 8 » سپهر برين * كشم طرح هفت آسمان بر زمين
چو « 9 » عقد ثريّا ز نظم بلند * كنم گوش افلاك را بهرهمند « 10 »
رقم « 11 » بركشم برق « 12 » منشور را * به زير آورم لوح مسطور را
چو بحر سخن را در « 13 » آرم به جوش * كنم بحر مسجور « 14 » را در خروش
هامش
( 1 ) . م : ندارد ؛ ب : تتبّع داستان . . . مولانا عبد اللّه الهاتفى و شمّه [ اى ] از تعريف مطلق سخن كه مطلق در فضيلت وى مستحسن است ؛ د و چ : عرض ذات ( چ : حال ) به حضرت صاحب سليمان مكان و نظم سبب اين نامه كه به تأييدات ( چ : تأييد ) سبحانى از حروف جانش سواديست بر آب زندگانى .
( 2 ) . چ : بر آن .
( 3 ) . ب : باغيم ( ! ) .
( 4 ) . ب ، م و د : تو چون ؛ چ : تويى ؛ ت : بالاى « چو » ، « كه » هم نوشته است .
( 5 ) . چ : گر عمرم .
( 6 ) . ب : از اين بيت تا بيت 619 نيست .
( 7 ) . چ : كنم گوش افلاك را بهرهمند .
( 8 ) . د : در .
( 9 ) . د : ز .
( 10 ) . م : اين بيت پس از بيت 583 آمده است .
( 11 ) . چ : به هم .
( 12 ) . د : ذوق ( ؟ ) .
( 13 ) . م و چ : بر .
( 14 ) . م : منشور ( ! ) .