تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
عدوّينش « 1 » از « 2 » شيشهء سرنگون * خورد خون به جاى مى لاله‌گون « 3 » 565 بيا ساقى آن كشتى چون هلال * كه با آفتابش بود اتّصال برد « 4 » هر طرف بادبان از حباب * نشان‌هاى موجش « 5 » سراسر طناب بده تا شوم فارغ از روزگار * ز درياى محنت روم « 6 » بر كنار اگر جاى كشتى بود روى آب * خوش آن كشتىاى كو بود پرشراب « 7 » بيا ساقى آن جام جمشيد ساز * كه مانده است از دور جمشيد « 8 » باز 570 بده تا شوم از جهان « 9 » بىخبر * از آن پيش كز ما « 10 » نماند اثر حريفان كه جام طرب داشتند * همه مست رفتند و بگذاشتند بده جام و « 11 » باش « 12 » از طرب شادكام * كه ما هم رويم و گذاريم جام بيا ساقى اى « 13 » بر دلم داغ تو * تمنّا گلى « 14 » دارم از باغ تو عفا اللّه چه گل ساغرى « 15 » پر شراب * كه او را بود غنچهء تر « 16 » حباب 575 بده جام و ياد آور از جام « 17 » جم * كه جمعند ياران يكدل به هم كه تا ننگريم « 18 » اندر اين دير پست * نبينيم آثار هشيار [ و ] مست بيا قاسمى تا كى از دور جام * چو جامت كند « 19 » در درون تلخ‌كام بنه جام و آور ز جمشيد ياد * كه چون داد دور سپهرش به باد جم از جام كامى به عالم نديد * كه بيند ازو كام چون جم نديد 580 درون تو ، همچون خم مى به جوش * قدح‌وار « 20 » آن به كه باشى « 21 » خموش خدايا به ساقىّ كوثر كه هست * دلم مست جامش ز روز الست كه فارغ كن « 22 » از هر مى و « 23 » ساغرم * رسان باده از ساقى كوثرم
هامش
( 1 ) . چ : عدوّى . ( 2 ) . د : عدوّى او . ( 3 ) . م : ندارد . ( 4 ) . م : بر آن . ( 5 ) . د و چ : درجش . ( 6 ) . چ : شوم . ( 7 ) . م : كلمات پس از كشتى مخدوش است . ( 8 ) . چ : خورشيد ( ؟ ) . ( 9 ) . م : جنان . ( 10 ) . م و د : من . ( 11 ) . د : ( و ) . ( 12 ) . م : خوش . ( 13 ) . د : ( اى ) . ( 14 ) . د و چ : تمنّاى گل . ( 15 ) . د و چ : ( ى ) . ( 16 ) . د : پر ؛ چ : تر چون ( ! ) . ( 17 ) . م و د : دور . ( 18 ) . م ، د و چ : بنگريم . ( 19 ) . م : كنم . ( 20 ) . چ : كدووار . ( 21 ) . د : آن لب كه دارى . ( 22 ) . چ : كنى . ( 23 ) . م : ( و ) .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 164 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى