عدوّينش « 1 » از « 2 » شيشهء سرنگون * خورد خون به جاى مى لالهگون « 3 »
565 بيا ساقى آن كشتى چون هلال * كه با آفتابش بود اتّصال
برد « 4 » هر طرف بادبان از حباب * نشانهاى موجش « 5 » سراسر طناب
بده تا شوم فارغ از روزگار * ز درياى محنت روم « 6 » بر كنار
اگر جاى كشتى بود روى آب * خوش آن كشتىاى كو بود پرشراب « 7 »
بيا ساقى آن جام جمشيد ساز * كه مانده است از دور جمشيد « 8 » باز
570 بده تا شوم از جهان « 9 » بىخبر * از آن پيش كز ما « 10 » نماند اثر
حريفان كه جام طرب داشتند * همه مست رفتند و بگذاشتند
بده جام و « 11 » باش « 12 » از طرب شادكام * كه ما هم رويم و گذاريم جام
بيا ساقى اى « 13 » بر دلم داغ تو * تمنّا گلى « 14 » دارم از باغ تو
عفا اللّه چه گل ساغرى « 15 » پر شراب * كه او را بود غنچهء تر « 16 » حباب
575 بده جام و ياد آور از جام « 17 » جم * كه جمعند ياران يكدل به هم
كه تا ننگريم « 18 » اندر اين دير پست * نبينيم آثار هشيار [ و ] مست
بيا قاسمى تا كى از دور جام * چو جامت كند « 19 » در درون تلخكام
بنه جام و آور ز جمشيد ياد * كه چون داد دور سپهرش به باد
جم از جام كامى به عالم نديد * كه بيند ازو كام چون جم نديد
580 درون تو ، همچون خم مى به جوش * قدحوار « 20 » آن به كه باشى « 21 » خموش
خدايا به ساقىّ كوثر كه هست * دلم مست جامش ز روز الست
كه فارغ كن « 22 » از هر مى و « 23 » ساغرم * رسان باده از ساقى كوثرم
هامش
( 1 ) . چ : عدوّى .
( 2 ) . د : عدوّى او .
( 3 ) . م : ندارد .
( 4 ) . م : بر آن .
( 5 ) . د و چ : درجش .
( 6 ) . چ : شوم .
( 7 ) . م : كلمات پس از كشتى مخدوش است .
( 8 ) . چ : خورشيد ( ؟ ) .
( 9 ) . م : جنان .
( 10 ) . م و د : من .
( 11 ) . د : ( و ) .
( 12 ) . م : خوش .
( 13 ) . د : ( اى ) .
( 14 ) . د و چ : تمنّاى گل .
( 15 ) . د و چ : ( ى ) .
( 16 ) . د : پر ؛ چ : تر چون ( ! ) .
( 17 ) . م و د : دور .
( 18 ) . م ، د و چ : بنگريم .
( 19 ) . م : كنم .
( 20 ) . چ : كدووار .
( 21 ) . د : آن لب كه دارى .
( 22 ) . چ : كنى .
( 23 ) . م : ( و ) .