تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
به هر سائلش از « 1 » كرم گفت‌وگوست * كريمى كه از وى توان گفت « 2 » اوست كند صيد دل‌ها به احسان خويش * ز لب داده مرهم به دل‌هاى ريش زر « 3 » افشان چو مهر جهانگرد اوست * كريم و جوان و جوان‌مرد اوست « 4 » 530 چو خور زرفشان از يسار و يمين * بود دست موسيش در آستين كَرَمهاست در دل ، صدف را ز دُر * كه از فيض جودش جهان گشت پُر دلش لوح محفوظ را ترجمان * گرفت اين زمين را و « 5 » آن آسمان رود « 6 » لوح محفوظ چرخ ار « 7 » به باد « 8 » * كند يادش « 9 » از لوح خاطر سواد نقوش ورق‌هاى چرخ بلند * چنان كآمد از خامهء « 10 » نقش‌بند 535 شود « 11 » در ضميرش چنان « 12 » جايگير * كه عكس گل از « 13 » آب صافى ضمير گه « 14 » دادپرسى چو ابر بهار * شود بر سر خار و گل قطره‌بار به گاه عنايت چو خورشيد و ماه * يكى پيش چشمش سفيد و سياه سنان بر « 15 » كفش بر فراز ستور * عصاى كليم است « 16 » بالاى طور سحابيست چتر سفيدش بلند * كه سايه به خورشيد تابان فكند 540 فلك را ز پيكان او « 17 » پيچ و تاب * چو از ژاله شكل مدوّر به « 18 » آب نهان در زره از پى كارزار * بود عكس خورشيد در چشمه‌سار ز « 19 » روى غضب از طريق « 20 » شكوه * اگر بنگرى « 21 » سوى دريا و كوه نهنگ دمان « 22 » آب گردد ز « 23 » تاب * همه درّ دريا شود لعل ناب ببندد « 24 » كمر كوه ثابت قدم * چو طور از « 25 » تجلّى بريزد ز هم
هامش
( 1 ) . م و د : به هر جايگه كز . ( 2 ) . م : كه از وى توان گفت او را كه . ( 3 ) . چ : دُر . ( 4 ) . م : اين بيت و بيت پيشين نيست ؛ د : اين بيت پس از بيت 531 آمده است . ( 5 ) . چ : آن زمين راه . ( 6 ) . چ : دهد . ( 7 ) . د : ( ار ) . ( 8 ) . م : ياد . ( 9 ) . م : بازش . ( 10 ) . د : خانه ( ! ) . ( 11 و 12 ) . م : پس و پيش آمده است ؛ د : به جاى « شود » ، « كند » آمده و پس و پيش شده است . ( 13 ) . چ : و . ( 14 ) . م و د : گهى . ( 15 ) . م : در . ( 16 ) . م : است و . ( 17 ) . م : همه ؛ د : بر . ( 18 ) . م : همه ؛ د : بر . ( 19 ) . د : از ( ! ) . ( 20 ) . د : فرّهى ( ! ) . ( 21 ) . م و د : بنگرد . ( 22 ) . د و چ : زمان ( ! ) . ( 23 ) . م : گردد از تب و . ( 24 ) . م و د : نبندد . ( 25 ) . چ : ( از ) .