كه در دور كيخسرو و جم جناب * نبيند كسى فتنه ديگر به خواب
شهى كآسمان برين خاك اوست * ز خورشيد دستى « 1 » به فتراك اوست
درخشنده يا بى « 2 » ز اوج قبول * چراغ شبستان آل رسول
510 گلى تازه از باغ اقبال [ و ] بخت * پدر بر پدر صاحب تاجوتخت
سكندرنشان شاه دارا شكوه * به احسان چو دريا به تمكين چو كوه « 3 »
بدين تازهرويى گلى از نخست * ز گلزار آل محمّد نرست « 4 »
ز آل على شاه يوسف جمال * چو شاخ گلى بر سرش تاج آل
بود مهر از آن ديدهء انورش « 5 » * كه رويد به مژگان غبار درش « 6 »
515 [ به پابوس او تخت را احتياج * به فرق سرش آرزومند « 7 » ، تاج ] « 8 »
جوان و جوانبخت « 9 » روشنضمير * كمر بسته در خدمتش چرخ پير
فلك در جوانىّ او بست « 10 » دل * كه دولت ز پيران بود « 11 » منفصل « 12 »
[ اگر حاضر است و اگر غايب است * چو شير خدا بر همه غالب است ] « 13 »
سلاطين ز توقيع او بهرهمند * چو سيّاره از آفتاب بلند
520 بر اهل جهان فيضگستر مقيم « 14 » * كه ملكش كثير است و خلقش عظيم
همه لطف و احسان همه مردميست * به سيرت فرشته به شكل آدميست
حريم دل اهل دردش مطاف « 15 » * سزد گر كند كعبه او را طواف
به هر دم ز بس كِش « 16 » نظر بر دل است * هزاران حج اكبرش حاصل است
مراعات خلق خدا كار اوست * در اين كار لطف خدا يار اوست
525 چو او كامبخشى نيامد « 17 » به جود * ز كتم عدم سوى مصر « 18 » وجود
دو صد كاروان گر رسد بىشكى « 19 » * ز كنعان چو يوسف نباشد « 20 » يكى
هامش
( 1 ) . م : كه خورشيد و كرسى .
( 2 ) . م ، د و چ : ماهى .
( 3 ) . چ : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش شده است .
( 4 ) . چ : لتهاى اين بيت پس و پيش شده است .
( 5 ) . چ : روشنش .
( 6 ) . م : ندارد .
( 7 ) . چ : پدر بر پدر صاحب تخت و .
( 8 ) . ت : ندارد ، متن براساس م افزوده شد .
( 9 ) . م و د : جوان مرد .
( 10 ) . د : پشت ( ؟ ) .
( 11 ) . د و چ : شود .
( 12 ) . م : ندارد .
( 13 ) . ت : ندارد ، متن براساس م افزوده شد .
( 14 ) . م و د : لطفش عميم .
( 15 ) . چ : روشن مصاف ( ! ) .
( 16 ) . چ : كند بس .
( 17 ) . م ، د و چ : نيايد .
( 18 ) . م و د : قصر .
( 19 ) . چ : پيشگى ( ! ) .
( 20 ) . م و چ : نيايد ؛ د : نبايد .