تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
470 چنين فرصتى اندك از « 1 » روزگار * چرا كس كند صرف خواب و خمار بيا ساقى آن كشتى پرشراب * ز عكس لبت بحر مرجان « 2 » به آب به من ده كه افتاده در بحر خون * شرابم بود خون « 3 » ز بخت‌نگون ز « 4 » گرداب غم « 5 » بر [ ده ] سر چون حباب * زنم همچو موج از غمت پيچ و تاب كنار من از ديده مرجان نثار * ز درياى خونم رسان بر كنار 475 مغنّى مرا از غجك بنده‌ساز * مگير « 6 » از كرم يك سر موى باز كه تارى شدم بىخم « 7 » موى تو * مرا ساخت ديوانه گيسوى تو به زانو سر از سوز دل دم‌به‌دم * زدم حلقه چون مو بر آتش ز غم [ بيا ساقيا « 8 » ناتوانى ببين * مرا جان ده و جانفشانى ببين كرم كن مرا بحر مرجان ناب * كه درّ خوشابش بود از حباب 480 مگر سازدم فارغ از روزگار * ز درياى محنت رود « 9 » بر كنار چنان غرقه‌ام كن به بحر شراب * كه سر بر نيارم دگر چون حباب « 10 » ] « 11 » ز مضراب ، تار طرب ساز كن * گره از رگ جان من باز كن « 12 » مغنّى ز عود تو افروختم * فتاد آتشى در من و « 13 » سوختم چه عودى كز « 14 » آتش نشانش نبود * ولى از نهادم برآورد دود 485 چه عودى كه شد مايهء صد فتوح * بود دسته‌اش تير كشتىّ نوح بر او « 15 » بادبان پردهء دلپذير * طنابش ز تار بم و تار زير [ بيا ساقى آن كشتى مى صبوح « 16 » * كه درياى غم راست كشتىّ نوح ] « 17 » چو خورشيد آور « 18 » دمى در نظر * كه دارد چو صبح سعادت اثر
هامش
( 1 ) . م و د : اندكى ( از ) ؛ چ : فرصتم ده كه از . ( 2 ) . م : كلمات پس از « لبت » مخدوش است ؛ د : بهر و جان ( ! ) ؛ چ : بحر من جان ( ! ) . ( 3 ) . چ : چون . ( 4 ) . م ، د و چ : به . ( 5 ) . چ : خم . ( 6 ) . د : بگير ( ! ) . ( 7 ) . د : بىخم از . ( 8 ) . چ : ساقى و . ( 9 ) . چ : روم . ( 10 ) . چ : چو ماهى ز آب . ( 11 ) . ت : بيت‌هاى 467 - 470 نيست ، متن براساس م افزوده شد . ( 12 ) . م ندارد . ( 13 ) . د : ( و ) . ( 14 ) . چ : ( ز ) . ( 15 ) . م و د : بر آن . ( 16 ) . چ : پرفتوح . ( 17 ) . ت : ندارد ، متن براساس م افزوده شد . ( 18 ) . م و چ : خورشيدم آور .