470 چنين فرصتى اندك از « 1 » روزگار * چرا كس كند صرف خواب و خمار
بيا ساقى آن كشتى پرشراب * ز عكس لبت بحر مرجان « 2 » به آب
به من ده كه افتاده در بحر خون * شرابم بود خون « 3 » ز بختنگون
ز « 4 » گرداب غم « 5 » بر [ ده ] سر چون حباب * زنم همچو موج از غمت پيچ و تاب
كنار من از ديده مرجان نثار * ز درياى خونم رسان بر كنار
475 مغنّى مرا از غجك بندهساز * مگير « 6 » از كرم يك سر موى باز
كه تارى شدم بىخم « 7 » موى تو * مرا ساخت ديوانه گيسوى تو
به زانو سر از سوز دل دمبهدم * زدم حلقه چون مو بر آتش ز غم
[ بيا ساقيا « 8 » ناتوانى ببين * مرا جان ده و جانفشانى ببين
كرم كن مرا بحر مرجان ناب * كه درّ خوشابش بود از حباب
480 مگر سازدم فارغ از روزگار * ز درياى محنت رود « 9 » بر كنار
چنان غرقهام كن به بحر شراب * كه سر بر نيارم دگر چون حباب « 10 » ] « 11 »
ز مضراب ، تار طرب ساز كن * گره از رگ جان من باز كن « 12 »
مغنّى ز عود تو افروختم * فتاد آتشى در من و « 13 » سوختم
چه عودى كز « 14 » آتش نشانش نبود * ولى از نهادم برآورد دود
485 چه عودى كه شد مايهء صد فتوح * بود دستهاش تير كشتىّ نوح
بر او « 15 » بادبان پردهء دلپذير * طنابش ز تار بم و تار زير
[ بيا ساقى آن كشتى مى صبوح « 16 » * كه درياى غم راست كشتىّ نوح ] « 17 »
چو خورشيد آور « 18 » دمى در نظر * كه دارد چو صبح سعادت اثر
هامش
( 1 ) . م و د : اندكى ( از ) ؛ چ : فرصتم ده كه از .
( 2 ) . م : كلمات پس از « لبت » مخدوش است ؛ د : بهر و جان ( ! ) ؛ چ : بحر من جان ( ! ) .
( 3 ) . چ : چون .
( 4 ) . م ، د و چ : به .
( 5 ) . چ : خم .
( 6 ) . د : بگير ( ! ) .
( 7 ) . د : بىخم از .
( 8 ) . چ : ساقى و .
( 9 ) . چ : روم .
( 10 ) . چ : چو ماهى ز آب .
( 11 ) . ت : بيتهاى 467 - 470 نيست ، متن براساس م افزوده شد .
( 12 ) . م ندارد .
( 13 ) . د : ( و ) .
( 14 ) . چ : ( ز ) .
( 15 ) . م و د : بر آن .
( 16 ) . چ : پرفتوح .
( 17 ) . ت : ندارد ، متن براساس م افزوده شد .
( 18 ) . م و چ : خورشيدم آور .