450 در روزه بستند « 1 » بر خاص و عام * چو درهاى ميخانه ماه صيام
گشادند درهاى ميخانه شاد * اگر بست يك در ، دو صد در گشاد
مغنّى كجايى كه « 2 » افسردهام * بِدَم چون مسيحىّ « 3 » و من مردهام
نوا زن « 4 » كه از لعلت افروختم * تو آب حياتىّ و من سوختم
بيا « 5 » ساز كن چنگ و آواز را * بلندى ز آواز ده ساز را
455 كه گر « 6 » جان برد « 7 » نغمهء ساز تو * مرا زنده گرداند آواز تو
بيا ساقى آن جام گلگون بيار * كه نوروز و عيد است [ و ] فصل بهار
صراحى پر از باده كن بىدرنگ * كز آن غنچه گلها « 8 » دهد « 9 » رنگرنگ
بهار « 10 » جوانى غنيمت شمار * مكن تكيه بر گردش روزگار
خرد غافل از نوبهار [ كى ] « 11 » است * كه وى را خزانى عجب در پى است « 12 »
460 بيا مطرب « 13 » آن دف كه « 14 » از روى حال * كه يك آفتاب است و چندين هلال
نما تا « 15 » فتد زهره دور از نوا * به زير افكند خويش را از هوا
ز خجلت بر اين « 16 » گنبد لاجورد * كمانهاى رستم شود سرخ و زرد
چه غم گر بود در برش پوستى * كه باشد به هر پوستى دوستى
بيا ساقى اى « 17 » خطّ سبزت بهار « 18 » * بهار است فرصت غنيمت شمار
465 بده ساغر بادهام پيش از آن * كه گردد بهار حياتم خزان
ز خطّ لبت خاطرم شاد كن * بهار چنين از خزان ياد كن
بيا مطرب از نغمهء دلفروز * بَدَل كن شب محنتم را به روز
ز عمرم همين « 19 » يك نفس ماند و بس * چو صبح سعادت برآور نفس
نوا زن كه رندان مست [ و ] خراب * برآر [ ند ] سرهاى غفلت ز خواب
هامش
( 1 ) . م و د : روضه شد بسته ؛ چ : روزه شد بسته .
( 2 ) . د : ( كه ) .
( 3 ) . د و چ : مسيحا .
( 4 ) . د و چ : نوازان .
( 5 ) . م ، د و چ : به هم .
( 6 ) . د و چ : اگر .
( 7 ) . چ : دهد .
( 8 ) . د : غنچهها گل .
( 9 ) . م : شود .
( 10 ) . م ، د و چ : بهارو .
( 11 ) . ت : نوبهاران كجا ( ! ) ؛ د : نوبهاران يكى ( ! ) متن براساس چ نوشته شد .
( 12 ) . م :خزان و بهار است و غافل كس است * كه آن را خزانى عجب در پس است( 13 ) . م ، د و چ : مطربا .
( 14 ) . م ، د و چ : ( كه ) .
( 15 ) . م : نمايان .
( 16 ) . چ : بدين .
( 17 ) . م و د : ساقيا .
( 18 ) . چ : نگار .
( 19 ) . چ : همى .