تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
450 در روزه بستند « 1 » بر خاص و عام * چو درهاى ميخانه ماه صيام گشادند درهاى ميخانه شاد * اگر بست يك در ، دو صد در گشاد مغنّى كجايى كه « 2 » افسرده‌ام * بِدَم چون مسيحىّ « 3 » و من مرده‌ام نوا زن « 4 » كه از لعلت افروختم * تو آب حياتىّ و من سوختم بيا « 5 » ساز كن چنگ و آواز را * بلندى ز آواز ده ساز را 455 كه گر « 6 » جان برد « 7 » نغمهء ساز تو * مرا زنده گرداند آواز تو بيا ساقى آن جام گلگون بيار * كه نوروز و عيد است [ و ] فصل بهار صراحى پر از باده كن بىدرنگ * كز آن غنچه گل‌ها « 8 » دهد « 9 » رنگ‌رنگ بهار « 10 » جوانى غنيمت شمار * مكن تكيه بر گردش روزگار خرد غافل از نوبهار [ كى ] « 11 » است * كه وى را خزانى عجب در پى است « 12 » 460 بيا مطرب « 13 » آن دف كه « 14 » از روى حال * كه يك آفتاب است و چندين هلال نما تا « 15 » فتد زهره دور از نوا * به زير افكند خويش را از هوا ز خجلت بر اين « 16 » گنبد لاجورد * كمان‌هاى رستم شود سرخ و زرد چه غم گر بود در برش پوستى * كه باشد به هر پوستى دوستى بيا ساقى اى « 17 » خطّ سبزت بهار « 18 » * بهار است فرصت غنيمت شمار 465 بده ساغر باده‌ام پيش از آن * كه گردد بهار حياتم خزان ز خطّ لبت خاطرم شاد كن * بهار چنين از خزان ياد كن بيا مطرب از نغمهء دل‌فروز * بَدَل كن شب محنتم را به روز ز عمرم همين « 19 » يك نفس ماند و بس * چو صبح سعادت برآور نفس نوا زن كه رندان مست [ و ] خراب * برآر [ ند ] سرهاى غفلت ز خواب
هامش
( 1 ) . م و د : روضه شد بسته ؛ چ : روزه شد بسته . ( 2 ) . د : ( كه ) . ( 3 ) . د و چ : مسيحا . ( 4 ) . د و چ : نوازان . ( 5 ) . م ، د و چ : به هم . ( 6 ) . د و چ : اگر . ( 7 ) . چ : دهد . ( 8 ) . د : غنچه‌ها گل . ( 9 ) . م : شود . ( 10 ) . م ، د و چ : بهارو . ( 11 ) . ت : نوبهاران كجا ( ! ) ؛ د : نوبهاران يكى ( ! ) متن براساس چ نوشته شد . ( 12 ) . م :خزان و بهار است و غافل كس است * كه آن را خزانى عجب در پس است( 13 ) . م ، د و چ : مطربا . ( 14 ) . م ، د و چ : ( كه ) . ( 15 ) . م : نمايان . ( 16 ) . چ : بدين . ( 17 ) . م و د : ساقيا . ( 18 ) . چ : نگار . ( 19 ) . چ : همى .