تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
كنم نقد جان صرف جام شراب * برم سر به گرداب مى چون حباب « 1 » سر از بحر مى آن زمان بر « 2 » كنم * كه همچون حباب از مى افسر « 3 » كنم « 4 » چو بيرون روم مست « 5 » از اين انجمن * چو نرگس كشم جام مى بر « 6 » كفن چو فردا برآرم سر از خاك ، مست « 7 » * هنوزم بود لاله‌سان مى « 8 » به دست 435 بهشت است دير مغان بىقصور * [ خم مى درو رشك فردوس و حور ] « 9 » از آن پيش كاين دير « 10 » فيروزه رنگ * زند شيشهء زندگانى به سنگ بيا تا به مستى علم بركشيم * به هستىّ عالم قلم دركشيم يك امروز خرّم نشينيم و شاد * ز ياران ديرينه آريم ياد چه داند كسى كاين سپهر نگون * از اين پرده فردا چه آرد برون « 11 » 440 همان است اين دير ديرينه‌پاى * كه ديده است صد جام گيتىنماى بسا كاسهء فرق رندان مست « 12 » * كه در پاى خم همچو ساغر شكست « 13 » بسا پيكر « 14 » جرعه‌نوشان پاك * كه در راه ميخانه گرديد « 15 » خاك بود خشت خم « 16 » فرق جمشيد و كى * كه كردند سر در سر خمّ « 17 » مى اگر داشت جم جام گيتىنماى « 18 » * ور « 19 » اسكندر آيينهء دلگشاى « 20 » 445 چه حاصل كه جم جان به حسرت سپرد * در آن جام آبى به عشرت نخورد سكندر ز گيتى سفر كرد و رفت * ز آيينه قطع نظر كرد و رفت نه جم ماند نى « 21 » جام گيتىنماى * ولى همچنان دير عالم بپاى « 22 » بيا ساقى امشب ز بخت سعيد * بده مى كه مى خوش بود شام عيد هلال [ و ] شفق از فلك بهره‌مند * كه شامى چنين شاه بايد « 23 » بلند
هامش
( 1 ) . چ : ندارد . ( 2 ) . د : پر ( ! ) . ( 3 ) . د : از ميان سر . ( 4 ) . چ :ز مستى چنان خويش را گم كنم * كه همچون حباب از ميان سر كنم .( 5 ) . د : دست ( ! ) . ( 6 ) . م ، د و چ : در . ( 7 ) . د و چ : پست . ( 8 ) . م و د : جام گلگون . ( 9 ) . ت ، م و د : مخدوش آماده است ، متن براساس چ نوشته شد . ( 10 ) . چ : از اين پيش كاين دور . ( 11 ) . م و د : ندارد . ( 12 ) . د : كه هست ( ! ) . ( 13 ) . چ : ندارد . ( 14 ) . چ : فرق هر . ( 15 ) . م و د : كردند . ( 16 ) . م : از . ( 17 ) . چ : خمّ و . ( 18 ) . م : ( ى ) . ( 19 ) . چ : وز ( ! ) . ( 20 ) . م : ( ى ) . ( 21 ) . م : ماند و نه ؛ چ : ماند و نى . ( 22 ) . م و د : به جاى . ( 23 ) . م : ساز يابد ؛ د : شاهى ماند ؛ چ : شام چنين شد ز اختر .