كنم نقد جان صرف جام شراب * برم سر به گرداب مى چون حباب « 1 »
سر از بحر مى آن زمان بر « 2 » كنم * كه همچون حباب از مى افسر « 3 » كنم « 4 »
چو بيرون روم مست « 5 » از اين انجمن * چو نرگس كشم جام مى بر « 6 » كفن
چو فردا برآرم سر از خاك ، مست « 7 » * هنوزم بود لالهسان مى « 8 » به دست
435 بهشت است دير مغان بىقصور * [ خم مى درو رشك فردوس و حور ] « 9 »
از آن پيش كاين دير « 10 » فيروزه رنگ * زند شيشهء زندگانى به سنگ
بيا تا به مستى علم بركشيم * به هستىّ عالم قلم دركشيم
يك امروز خرّم نشينيم و شاد * ز ياران ديرينه آريم ياد
چه داند كسى كاين سپهر نگون * از اين پرده فردا چه آرد برون « 11 »
440 همان است اين دير ديرينهپاى * كه ديده است صد جام گيتىنماى
بسا كاسهء فرق رندان مست « 12 » * كه در پاى خم همچو ساغر شكست « 13 »
بسا پيكر « 14 » جرعهنوشان پاك * كه در راه ميخانه گرديد « 15 » خاك
بود خشت خم « 16 » فرق جمشيد و كى * كه كردند سر در سر خمّ « 17 » مى
اگر داشت جم جام گيتىنماى « 18 » * ور « 19 » اسكندر آيينهء دلگشاى « 20 »
445 چه حاصل كه جم جان به حسرت سپرد * در آن جام آبى به عشرت نخورد
سكندر ز گيتى سفر كرد و رفت * ز آيينه قطع نظر كرد و رفت
نه جم ماند نى « 21 » جام گيتىنماى * ولى همچنان دير عالم بپاى « 22 »
بيا ساقى امشب ز بخت سعيد * بده مى كه مى خوش بود شام عيد
هلال [ و ] شفق از فلك بهرهمند * كه شامى چنين شاه بايد « 23 » بلند
هامش
( 1 ) . چ : ندارد .
( 2 ) . د : پر ( ! ) .
( 3 ) . د : از ميان سر .
( 4 ) . چ :ز مستى چنان خويش را گم كنم * كه همچون حباب از ميان سر كنم .( 5 ) . د : دست ( ! ) .
( 6 ) . م ، د و چ : در .
( 7 ) . د و چ : پست .
( 8 ) . م و د : جام گلگون .
( 9 ) . ت ، م و د : مخدوش آماده است ، متن براساس چ نوشته شد .
( 10 ) . چ : از اين پيش كاين دور .
( 11 ) . م و د : ندارد .
( 12 ) . د : كه هست ( ! ) .
( 13 ) . چ : ندارد .
( 14 ) . چ : فرق هر .
( 15 ) . م و د : كردند .
( 16 ) . م : از .
( 17 ) . چ : خمّ و .
( 18 ) . م : ( ى ) .
( 19 ) . چ : وز ( ! ) .
( 20 ) . م : ( ى ) .
( 21 ) . م : ماند و نه ؛ چ : ماند و نى .
( 22 ) . م و د : به جاى .
( 23 ) . م : ساز يابد ؛ د : شاهى ماند ؛ چ : شام چنين شد ز اختر .