380 كند رخنه بتخانهء آب و گل * عمارت كند كعبهء جان و دل
كمر تا به منع مى ناب بست * فلك ساغر ماه نو را شكست
به دوران او شيشه در تاب شد * ز مى در درون زهرهاش آب شد « 1 »
صراحى دگر دلنوازى نكرد * زبانش به مجلس درازى نكرد
از آن « 2 » رو بود زردرو آفتاب * كه هست از شفق ساغرش پرشراب
385 بود چاكرش مهر فرخندهبخت * كه شد صاحب تاج [ و ] شمشير و تخت « 3 »
نبيند به سوى لب و چشم يار * كه اين « 4 » در شرابست و آن « 5 » در خمار
شود از جم جام او در « 6 » عتاب * كه جامش نشان مىدهد از « 7 » شراب « 8 »
علمهاى سبزش ستون سپهر * مه رايت « 9 » آيينهء ماه و مهر
به دستش كه تيغ ظفر پيكريست * به تسخير « 10 » عالم عجب جوهريست
390 سمندش كه جان را تسلّى بود * بود طور و شاهش تجلّى بود
زمينى « 11 » كه بر وى شود جلوهگر * دهد خار و « 12 » خارش گل و گل ثمر
چو « 13 » در روز كين پَر به سر برزند « 14 » * هماى ظفر بر سرش پر زند « 15 »
چو زيور پذيرد پَر « 16 » افسرش * سليمان و هدهد بود بر سرش
نگردد نهان « 17 » در زره روز جنگ * كه در چشمهساران نگنجد نهنگ
395 كف از تيغ كينش نشد بهرهياب * كه درياچه محتاج يك قطره آب
هامش
( 1 ) . ب : ندارد .
( 2 ) . ب : ازو .
( 3 ) . چ : اين بيت پس از بيت 386 آمده است .
( 4 و 5 ) . د : پس و پيش شده است .
( 6 ) . ب : شود از جم و ياد او در ؛ د : شود خشم يادآورد از ؛ چ : شود از جم و نام در .
( 7 ) . ب و م : در .
( 8 ) . م : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 9 ) . م : بر آيات ؛ چ : همه رايت و .
( 10 ) . چ : به تحسين .
( 11 ) . چ : نبينى ( ! ) .
( 12 ) . م : ( و ) .
( 13 ) . م و د : نه .
( 14 و 15 ) . م و د : برزده .
( 16 ) . م : چو زيور به پر برزند ؛ د : چو زيور پذيرند از ؛ چ : چو زيور پذيرد ز سر .
( 17 ) . چ : از آن .