تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
به كف برق تيغش كه « 1 » لامع بود * بر اعداى دين نصّ « 2 » قاطع بود نهنگ ار كند ياد تيغش ، در آب * شود آب و « 3 » آب آتش از تفّ و « 3 » تاب اگر باز قهرش گشايد كمين * پرد نسر طاير ز « 4 » چرخ برين به خشم ار زند « 5 » حمله « 6 » بر روزگار * ز هم بگسلد تار ليل و نهار 345 به دريا اگر بنگرد از « 7 » عتاب * زند آتش از « 8 » شاخ مرجان در « 9 » آب كند پوست از فرق جمشيد باز * كه تا سازد از جام وى طبل باز سليمان كند خاتمش را ركاب * كه گردد ز پابوس او « 10 » كامياب چو گيرد به دست از فرّ و هنگ * قدح روز بزم و سپر گاه جنگ « 11 » خجالت برند از جهان « 12 » تلخ‌كام * سكندر ز آيينه و جم ز جام 350 اگر روى تن از طريق نياز * نگردد ز پابوس او « 13 » سرفراز كند روز ناورد « 14 » و كين از عتاب * سرش پايمال ستم چون ركاب « 15 » سكندر ز آيينهء روم و زنگ * نسازد اگر جوشنش روز جنگ ز پيكان زره « 16 » باشدش « 17 » در مصاف * ز تيغش كند همچو جوشن شكاف سنانش كزو « 18 » برق شد در حجاب * اگر « 19 » آمدى روى تن را به خواب 355 شدى آب و آب آتش افروختى « 20 » * در « 21 » آن بستر راحتش سوختى بود مهر را بر درش گر مجال * دگر تا قيامت نبيند زوال سزد تا ز تختش شود فرش‌ساى * كه كرسى نهد بر سر عرش پاى دل و دست او در كرم بحر و ميغ * چه « 22 » ميغى كه بخشد گهر بىدريغ « 23 » خدا يار او و « 24 » كرم كار اوست * كرم هركه دارد خدا يار اوست
هامش
( 1 ) . م : تيغ تيز چو ؛ د : يكى برق تيغش چو . ( 2 ) . چ : نصف ( ؟ ) . ( 3 ) . د : ( و ) . ( 4 ) . د : به . ( 5 ) . م و د : كند . ( 6 ) . چ : حلقه . ( 7 ) . ب : در . ( 8 ) . د : ( از ) . ( 9 ) . چ : بر . ( 10 ) . ب و چ : وى . ( 11 ) . د : ندارد . ( 12 ) . د : چنان . ( 13 ) . چ : وى . ( 14 ) . چ : زود در سوز . ( 15 ) . د : اين بيت پس از بيت 344 آمده است . ( 16 ) . د : كره ( ! ) . ( 17 ) . ب ، م ، د و چ : سازدش . ( 18 ) . د : كز آن . ( 19 ) . د : ( اگر ) . ( 20 ) . ب : شدى آب و آتش برافروختى . ( 21 ) . ب ، م ، د و چ : وز . ( 22 ) . د : چو . ( 23 ) . د : لت‌هاى اين بيت پس و پيش شده است . ( 24 ) . ب : چون ؛ د : در .