تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
به حبل المتين كرد [ از ] « 1 » آنجا گذار * چو يوسف رخ از دلو كرد آشكار ازو برج ماهى منوّر شده * كه منزلگه سعد اكبر شده ز تاب جمالش فلك شد بتاب * كه « 2 » نيلوفر از پرتو آفتاب قلم بر سر لوح و « 3 » كرسى نهاد * قدم برتر از « 4 » هرچه پرسى نهاد 240 از آنجا برآمد به عرش بلند * ز نور على نور شد بهره‌مند ركابش كه شد زيور طاق عرش * ازو يافت خلخال زر ساق عرش برون رفت ز اين « 5 » گنبد نيلگون * بدان‌سان كه از [ تن ] رود جان برون مكان تنگ « 6 » به روى « 7 » در آن جست‌وجوى * به سر منزل لامكان كرد روى قدم زد در آن عرصهء دلپذير * سوى قاب قوسين آمد چو تير 245 شد از پرتو نور حق بهره‌ياب * نهان گشت « 8 » چون ذرّه در آفتاب در معرفت بر رخش باز شد * دلش پرتو روشن « 9 » راز شد به گوش خرد سرّ حق را شنيد * هر آن چيز كان ديدنى بود ديد دلش « 10 » نور فيض الهى چو يافت * به صد خرّمى سوى عالم شتافت چنان آيت « 11 » رحمت اندر « 12 » زمان * به « 13 » روى زمين آمد از آسمان 250 به ما عاصيان آن شه كاينات « 14 » * رسانيد از حق نويد نجات « 15 » شفاعت كرم كرد [ و ] بسيار كرد * كرم بين كه آن شاه ابرار كرد چه غم عاصيان را ز جرم [ و ] « 16 » گناه * كه باشد شفيعى چنين عذرخواه چنين عذرخواهى ز عصيان چه باك * به نوح از خطرهاى « 17 » طوفان چه باك چو در خانه روشن چراغى بود * ز تاريكى شب فراغى بود 255 الهى ببخشاى بر قاسمى * به حقّ رسول اللّه هاشمى
هامش
( 1 ) . م و د : ز . ( 2 ) . ب : چه ؛ م ، د و چ : چو . ( 3 ) . ب : ( و ) . ( 4 ) . ب : بر سر . ( 5 ) . چ : از آن . ( 6 ) . ب : نيك . ( 7 ) . م ، د و چ : بودى . ( 8 ) . چ : گشته . ( 9 ) . ب : دلش روشن از پرتو ( د : ( پر ) ) ؛ چ : دل از پرتو روشن از ( ! ) . ( 10 ) . چ : ز بس . ( 11 ) . م : كايت . ( 12 ) . ب : رحمتى در ؛ د : در ؛ چ : بر . ( 13 ) . د : ( به ) . ( 14 ) . ب : كامياب . ( 15 ) . ب : بباريد از نور رحمت سحاب . ( 16 ) . د : ز عذر . ( 17 ) . م : ( ى ) ز .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 146 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى