سپهر برين مجمر زر شده * سواد شبش عنبر تر شده
در اين شب براقى ز چرخ برين * عنان بر كف آورد روح الامين
185 براقى چو خنگ فلك تيزدو * چو گلگون اشك از نظر تيزرو
ز برق درخشان شتابنده « 1 » تر * شتابندهتر بود و تابندهتر
همايون هماى پرى پيكرى * كه در « 2 » جلوه هر تار مويش پرى
چو رخش فلك « 3 » چابك و تيزگام * يكى [ گام او ] « 4 » ملك هستى تمام
به جولانگرى جز « 5 » دو كا « 6 » مش نبود * يكى در عدم ديگرى « 7 » در وجود
190 عنان گرنه فرمانبرش ساختى * ز ميدان عالم برون تاختى
ز رفتار او « 8 » باد را انفعال * به فرسنگها مانده [ ه ] از وى « 9 » خيال
به تندى ز صرصر فزون پايهاش « 10 » * نديده زمين گاه تك « 11 » سايهاش
فتادى اگر سايهاش در گذر * نرفته ز جاى آمدى از سفر
به رفتن چو عمر عزيزش « 12 » هوس * چه « 13 » عمرى كه باز آمدى در نفس
195 خروش رحيل « 14 » از « 15 » سپهر برين * شنيدى چو بازآمدى از « 16 » زمين
به جايى كه آينده خواهد سفر * ز سال گذشته رسد بيشتر
به يك ساعت آن پيك « 17 » فرخنده پى * فضاى « 18 » ازل تا ابد كرده طى
چو كوهش درنگ [ و ] چو بادش شتاب * به گرمى چو آتش به نرمى چو آب
شبستان روحانيان روز كن * شب تيره را روز « 19 » فيروز كن
200 رسانيد از حق نبى را سلام * كه امشب سوى عرشيان كن خرام « 20 »
هامش
( 1 ) . چ : درخشنده .
( 2 ) . ب و چ : گهى ؛ م و د : ( در ) .
( 3 ) . ب : نقش نظر ؛ م و د : پيك نظر ؛ چ : نظر .
( 4 ) . ت مخدوش است ، متن براساس ب نوشته شد .
( 5 ) . چ : يك .
( 6 ) . د : ( گا ) .
( 7 ) . م و د : ديگرش .
( 8 ) . م و د : آن .
( 9 ) . د : به فرسنگ مانده ز گردش .
( 10 ) . د : مايهاش .
( 11 ) . د : هيچگه .
( 12 ) . م و د : چو عمر عزيزش به رفتن .
( 13 ) . د : چو .
( 14 ) . چ : خروشد ز خيل ؛ م : رحيلش .
( 15 ) . م : ( از ) .
( 16 ) . م ، د و چ : بر .
( 17 ) . ب ، م ، د و چ : رخش .
( 18 ) . چ : فضا از .
( 19 ) . ب : شب قدسيان صبح .
( 20 ) . د و چ : مقام ؛ ب : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش شده است .