تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
به راه « 1 » تو شد چشم انجم سفيد * فلك مردمى از تو دارد اميد قدم نه كه بر ديده جايت كنند « 2 » * كرم كن كه جان‌ها فدايت كنند « 3 » ملايك همه جان‌نثار تواند * روان شو كه در انتظار تواند تو را مسندى « 4 » چون سپهر برين * مكن جلوه چون خاكيان بر زمين « 5 » 205 بهشت از براى تو آراستند * درختان به تعظيم بر « 6 » خاستند سزد گر كنى عزم باغ جنان * تو را زيبد الحق مقا [ مى ] چنان نبى را « 7 » از آن شعله در جان گرفت * به جان آتش شوق جانان گرفت به عزم سفر شد جَنيبت‌نشين * نيامد ز شاديش پا بر زمين از آن مژده كز عرش و الا رسيد * كشيد از شرف [ سر ] به عرش مجيد « 8 » 210 چو بايد سحر كرد از « 9 » آنجا خرام * نخستين قدم زد به بيت الحرام و « 10 » ز آنجا گذر سوى اقصى فكند * ز اقصى نظر سوى بالا فكند شد از عنصر نارش « 11 » آن‌سان گذار * كه باد « 12 » بهارى ز گل‌هاى نار چنان كرد از اين سقف « 13 » مينا گذر * كه از عينك ديده نور بصر به يك لحظه چون دعوت « 14 » مستجاب * به گردون رسيد آن شه كامياب « 15 » 215 چو بر اوج « 16 » گردون فتادش عبور * خجل شد كليم از تجلّى طور ز نعلين او آسمان بهره‌ياب * شِراك از زر ناب دادش شهاب فلك منزلش خرگه « 17 » ماه كرد * ز قُوس قزَح چوب خرگاه كرد از [ و ] « 18 » تير سهم سعادت شده * چو برجيس فرخنده عادت شده
هامش
( 1 ) . چ : راهى . ( 2 و 3 ) . چ : كنم . ( 4 ) . چ : ( ى ) . ( 5 ) . م : پس از اين بيت افزوده است :به يك لحظه چون دعوت مستجاب * به گردون رسد آن شه كامياب( 6 ) . د : تو . ( 7 ) . د : ( را ) . ( 8 ) . ب ، م ، د و چ : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش شده است . ( 9 ) . د : كرده ز . ( 10 ) . د : ( و ) . ( 11 ) . د : عنصرى نازش ( ! ) . ( 12 ) . چ : با او ( ! ) . ( 13 ) . م و د : زين هفت . ( 14 ) . د : دولت . ( 15 ) . م : اين بيت پس از بيت 204 آمده است . ( 16 ) . ب : لوح ؛ چ : از برج . ( 17 ) . د : منزل و خرگهش . ( 18 ) . م ، د و چ : از آن .