براقش چو بر زهره منزل گرفت « 1 » * دف او ز نعلش جَلاجِل گرفت « 2 »
220 به سرچشمهء مهر شد رهگراى * چو صورت در آيينهاش كرد جاى
چو پنجم فلك شد تماشاگهش * بلى « 3 » انجم افكند سر در رهش
جمال [ ش ] چو ديد از نكو اخترى * به جان شد خريدار او مشترى
چو شد هفتمين آسمانش محل * شد از نكهتش نافهء چين زحل « 4 »
ثوابت ز هجران او بىقرار * نهاده « 5 » به ره ديدهء انتظار
225 فكنده ثريّا سرش در قدم * نثار رهش كرده « 6 » مشتى « 7 » درم
نخستين حمل گشت ازو « 8 » كامياب * درآمد به برج شرف آفتاب
ز يمنش « 9 » چو بر گاو گردون گذشت * ز شير فلك فارغ البال گشت
چو جوزا بديدش ز فرخندگى * كمر بسته « 10 » در شيوهء بندگى
ازو « 11 » چنگ خرچنگ كوتاه شد * كه از « 12 » مقدمش منزل ماه شد
230 شدش آستان قبله راستان * سگ درگهش « 13 » شير چرخ آشيان « 14 »
چو عَذرا « 15 » عِذارش بديد از كمين * شد از خرمن حسن او خوشهچين
ترازوى چرخش چو ديد « 16 » از كران * ازو پلّهء طاعتش شد گران
گذشت از ستم « 17 » عقرب كينهكوش * همه نيش او سربهسر گشته « 18 » نوش
كمان خم شد « 19 » از زور بازوى او * تواضعكنان پيش ابروى او
235 ز بزغاله بودش سرى پر ز قهر * كه آلوده ديدش سراسر به زهر
هامش
( 1 و 2 ) . چ : شده .
( 3 ) . م : پل ؛ د : پلى ( ! ) .
( 4 ) . م :شد از نامهء نكهتش چين زحل .در حاشيهء ب ( ص 10 ) دو بيت افزوده شده است .براقش ز گرمى به ره برق ريز * ز ماواى عيسى گذر كرد تيز
كه مرآت نعلش به چابكروى * نگيرد غبار از دم عيسوى( 5 ) . د : نهادش .
( 6 ) . چ : ( ه ) .
( 7 ) . ب ، م و چ : ( ى ) .
( 8 ) . د : زو .
( 9 ) . د : زميننش ( ! ) .
( 10 ) . ب ، م ، د و چ : ( ه ) .
( 11 ) . ب ، م و چ : زمه ؛ د : چو مه .
( 12 ) . چ : گهى .
( 13 ) . د : به يك ( ! ) .
( 14 ) . م : آستان ؛ د : « اان » [ نقطه ندارد . به هردو صورت « آشيان » و « آستان » ، مىتوان خواند ] ؛ چ : آسمان .
( 15 ) . چ : جوزا .
( 16 ) . د : بريد ( ! ) .
( 17 ) . م : كرم .
( 18 ) . ب ، م ، د و چ : ( ه ) .
( 19 ) . د : ( شد ) .