290 طفيل قدومش رياض نعيم * بر او « 1 » منكشف حال خلد و جحيم
به فرمان حق روز و شب كردگار * بود حكم او حكم پروردگار
خضر تشنهء فيض « 2 » انعام اوست * مىِ زندگى جرعهء جام اوست
زلال خضر گرچه جانپرور است * نم چشمهء « 3 » ساقى كوثر است
چو شيطان بدانديش او « 4 » هركه هست * گرفتار « 5 » لعنت ز روز الست
295 [ پذيرفته ] « 6 » خاك درش جبرئيل * زده آب از چشمهء سلسبيل
اگر سلسبيل است اگر « 7 » كوثر است * سبيل در « 8 » آل پيغمبر است
فروغى كه خورشيد انور گرفت * ز رخسار آل پيمبر گرفت
چو صبح منير از افق سر زند « 9 » * دم از مهر « 10 » آل پيمبر زند « 11 »
چمن را كمال « 12 » از جمال عليست * جمال گل از رنگ آل عليست « 13 »
300 به دهر آنچه هست از خفىّ و جلى * طفيل على دان و آل على
دو سلطان كه فخر بنى آدمند * جهان را سر و سرور « 14 » عالمند
حسين و حسن آن دو فرّخ سرشت * دو نخل گلستان باغ « 15 » بهشت
دو سرو سرافراز باغ دلند * دو نورند [ و ] چشم و « 16 » چراغ دلند « 17 »
دو مهرند و نور مه « 18 » انجمند « 19 » * دو چشمند و در چشم جان « 20 » مردمند « 21 »
305 دو صبح سعادت ز روشندلى * يكى چون نبىّ و يكى « 22 » چون ولى
هامش
( 1 ) . م : بود .
( 2 ) . چ : فضل .
( 3 ) . چ : نم از چشمهء .
( 4 ) . ب : از .
( 5 ) . م : سزاوار .
( 6 ) . ت ، د و چ : به پر ( ! ) ؛ م : به سر ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 7 ) . د : و گر .
( 8 ) . م ، د و چ : ره ( ! ) .
( 9 ) . د : زده .
( 10 ) . چ : ز صبح منير آن افق سر زند / دم از اهل .
( 11 ) . د : زده .
( 12 ) . م : كمال چمن .
( 13 ) . م و د : اين بيت با بيت پيشين پس و پيش شده است .
( 14 ) . د : سراسر در .
( 15 ) . د : باغ و .
( 16 ) . م : ( و ) .
( 17 ) . د : مخدوش است [ دو نورند و چشم و در چشم جايى ( ! ) ] .
( 18 ) . د : همه .
( 19 ) . ب : ارجمند .
( 20 ) . م : چون .
( 21 ) . چ : به جاى اين بيت و بيت پيشين ، آمده است :دو سرو سرافراز باغ دلند * دو نورند در چشم جان مردمند( 22 ) . ب ، م و د : ديگرى .