تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
به فضل از همه انبيا بيش بود * اگرچه پس آمد ولى پيش بود « 1 » 170 بود حلقه در گوش مهرش هلال * غلام خطّ و « 2 » گيسوانش بلال كواكب به چندين در شاهوار * ز بهر نثارش « 3 » بود شرمسار سپهر برين با اساسى چنين * ز معراج او پايهء واپسين « 4 » بيا ساقيا ز آن شراب طهور * كه خجلت برد زو « 5 » لب لعل حور به من ده كه گردد ز فرخندگى * فراموش « 6 » از چشمهء زندگى 175 بيا مطرب « 7 » [ اى ] همدم دلنواز * بزن بهر عشّاق راه حجاز ز نعت نبى پرده‌اى ساز كن * در « 8 » آن پرده‌ام محرم راز كن

صفت معراج شاه سوارى كه چون خنجر آفتاب از جوشن سپهر [ گذر ] كرد و چون ديده [ از ] عينك روشن [ در احوال ] افلاكيان نظر كرد « 9 »

شبى چون سواد بصر عين نور * شده ظلمت از چشم ايّام « 10 » دور سعادت‌فزا همچو صبح وصال * رخ روز امّيد را خطّ و خال ز بس روشنى « 11 » روز از آن « 12 » در حجاب * چو « 13 » سايه گريزان شده « 14 » آفتاب 180 كواكب در او عالم‌افروز بود * در آن شب بسى روزن از « 15 » روز بود سياهى چنان از نظر اوفتاد * كه بيرون شد از چشم انجم سواد جهان را ز ظلمت پناهى « 16 » نبود « 17 » * جز آب خضر در سياهى نبود « 18 »
هامش
( 1 ) . ب : پس از اين بيت افزوده است :صدف گرچه از در بود بيشتر * ولى قيمت در بود بيشتر ( ! )( 2 ) . چ : ( و ) . ( 3 ) . د : شمارش . ( 4 ) . ب ، م ، د و چ : اوّلين . ( 5 ) . م و د : ز آن . ( 6 ) . ب ، م ، و د : فراموشم . ( 7 ) . د : مطربا . ( 8 ) . م : از . ( 9 ) . م : ندارد ؛ ب : معراج شهسوار كه چون خنجر آفتاب از جوشن سپهر گذر كرد و چون ديده از عينك روشن در احوال افلاكيان نظر كرد ؛ د : در صفت معراج شاه سوارى كه چون خنجر آفتاب از جوشن سپهر گذر كرد و چون نور ديده از عينك روشن مهر و ماه در احوال افلاكيان گذر كرد ؛ چ : معراج شاه سوارى كه چون خضر مهر از جوشن سپهر گذر كرد و چون نور ديده از عينك ماه و مهر در احوال افلاكيان نظر كرد . ( 10 ) . م و د : آفاق . ( 11 ) . ب : روشن . ( 12 ) . ب ، م و چ : ازو . ( 13 ) . د : كه . ( 14 ) . ب : ز ؛ م : بود . ( 15 ) . ب ، د و چ : روز از آن . ( 16 ) . ب ، م ، د و چ : تباهى . ( 17 ) . د : بود ؛ چ : نمود . ( 18 ) . م : اين بيت و دو بيت پيشين نيست .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 142 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى