تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
چو شمشير او شعله زد در عرب * فتاد آتش كينه در بو لهب 150 به كويش گر از بو لهب خار بود * [ سر ] « 1 » كوى او رشك گلزار بود چنان طاق اسلام ازو « 2 » شد بلند * كه كسرى در ايوان « 3 » كسرى فكند دو ابروش پيوسته محراب بود * به محراب رويش « 4 » عنان تاب بود بود نيك و بد را بشير و نذير * نذيرى كه او را نباشد نظير « 5 » يتيمى كه پروردش امّ الكتاب * شد از علم دين حاصلش « 6 » چند باب 155 از آتش نشد لوح مكتب پسند * كه از لوح محفوظ شد بهره‌مند به لوح ار « 7 » نسايد قلم ز آن « 8 » چه غم * كه او را طفيل است لوح و « 9 » قلم نبود احتياجش به تعليم كس * كه آموزگارش خدا بود [ و ] بس « 10 » نيفتاد از « 11 » آن بر زمين سايه‌اش * كه بر عرش بود از شرف پايه‌اش از آن ذاتش « 12 » از سايه بىمايه است * كه مجنون بود هركه را سايه است 160 نبودش پى سايه بر سر سحاب * كه خورشيد بود از رخش در حجاب نشد آگه از شيوهء شاعرى * كه ساحر « 13 » نزيبد به « 14 » پيغمبرى از آن بر شكم سنگ بودش مدام * كه خاتم بود بىنگين ناتمام خسيسى كه خست آن لب لعل رنگ * ندانست لعل بدخشان ز سنگ شد از سنگ سنگين‌دلان زمان * بسى رخنه در كار امن و امان 165 سهيلش به خون لعل اگر شد رواست * كه او خاتم آمد عقيقش سزاست يتيم ار شدش درّ « 15 » دندان چه بيم * كه افزون بود قدر درّ يتيم به سنگ از مخالف در جنگ زد * نشاند اين گهر گرچه آن سنگ زد همين بود مقصود از آن بىشكى * كه ظاهر شود گوهر هر يكى « 16 »
هامش
( 1 ) . ت : سرى ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد . ( 2 ) . م : زو ؛ د : ز آن . ( 3 ) . د : 1 ( يو ) ان . ( 4 ) . ب : ابروش . ( 5 ) . ب : نذير ( ! ) . ( 6 ) . م : حاصل . ( 7 ) . د : او . ( 8 ) . ب : ( قلم ) ز آتش . ( 9 ) . د : ( و ) . ( 10 ) . ب ، م و چ : پس از اين بيت افزوده‌اند :نبودش از آن سايه كز نور بود * ازو ظلمت آب و گل دور بود( 11 ) . م : ز . ( 12 ) . د : آتش . ( 13 ) . ب : شاعر . ( 14 ) . د : نزيبد به هم شعر ؛ چ : نزيبد به هم سحر . ( 15 ) . م : درّ و . ( 16 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 141 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى