دادند . بناء على ذلك ما نيز جهت تقويت دين و اعانت مظلومين و اغاثت ملهوفين و اطاعت اوامر الهى و اقامت مراسم ناموس پادشاهى به جاى حرير و پرنيان ، زره و خفتان پوشيديم . بعناية اللّه و حسن توفيقه الويهء ظفر دثار و عساكر نصرت شعار و شيران كارزار و دليران خنجرگذار كه چون تيغ از نيام غضب برآرند عدوى مدبر را قاطع به درجهء طالع گرايد و چون تير به كمان كين دارند سهم موت الخصم به برج قوس درآرند ، در شهر صفر ختم بالخير و الظفّر از دريا عبور فرموديم بدان نيّت كه اگر تأييد بارى عزّ و جلّ يارى كند ، به سرپنجهء قوّت كامكارى دست و بازوى ستمكاريت بركنيم و از سر قدرت سرورى سوداى صفدرى از سر سراسيمهات بدر كنيم . مفاسد شرّ و شورت از سر عجزه و مسكينان برداريم و از آن آتش كه در خانمانها زدهاى دود از دودمانت برآريم من زرع الاحن حصد المحن .
چون قبل السّيف تكليف الاسلام حكم شريعت مصطفوى است ، عليه السّلام ، اين نامهء نامى حليهء تحرير و تحبير يافت كه نفوس آدميزاد متفاوت است كه النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفضّه . ملكات رديّه در بعضى مزاج طبيعى است قابل زوال نيست : كه زنگى به شستن نگردد سفيد . و در بعضى عادى است از مزاولات شهوت و ممارست خسايس و اهمال طبيعت ناشى است او را امكان ازاله هست . از آن ( جا كه ) گفتهاند كه فئهء اشرار به تأديب و تعليم از مقولهء اخيار باشند ، بنابر احتمالى اگر خود را در سلك زمرهء و الّذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم 27 منسلك و منخرطگردانى ، در همهحال خداى متعال را حاضر و ناظر دانى ، از كارهاى بد و كردارهاى ناصواب و سيرتهاى زشت پشيمانى نمائى و از درون دل و صميم جان به توبه و استغفار درآئى و آن قلاع و بقاع كه زمينش در زمان پيشين سمّ ستوران لشكر منصور ما را روى ماليده و از نعال مطايا هر گوشهاى از آن نواحى حلقهء افكندگى به گوش كشيده بود از مضافات ممالك عثمانى محسوب داشته بندگان سدهء عظمت پناه ما را بسپارى سعادت تراست و از نوّاب كامكارى غير از نيكويى و دلجويى و عاطفت و خوشخويى ديگر چيزى نبينى و اگر چنانچه :
خوى بد در طبيعتى كه نشست * نرود تا به وقت مرگ از دست
بر آن اعمال قبيحه و افعال فضيحه مصر و مجد باشى ، ان شاء اللّه تعالى الا عزّ عرصهء آن مملكت كه از روى تغلّب به دست تصرّفت افتاده است عن قريب مخيّم اردوى عساكر نصرت مآثر خواهد شد . مدّتى است از غايت سبكسارى سوداى سردارى در سر دارى و از فرط خودرايى دعواى جهانگيرى و كشورگشايى بر زبان آرى . چو مردى به ميدان مردان درآى . كه هرچه نهادهء