عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً 37
ان شاء اللّه العزيز اقدام كرديم تا از صولت تيغ ظفر دثار صاعقه كردار خار و خسى كه در جويبار شريعت غرا بنو رسته و چون بقلة الحمقا نشو و نما يافته از بن برآورده در خاك مذلّت اندازيم تا لگدكوب حوافر مرسلات گردد كه
وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ 38
و از صدمهء گرز كين آيين مغز اعداى دين كه به خيال خام پخته شده طعمهء شيران دليران غزاة سازيم
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ 39
نظم :
من آنم كه چون بركشم تيغ تيز * برآرم ز روى زمين رستخيز
كباب از دل نرّه شيران كنم * صبوحى به خون دليران كنم
شود صيد زاغ كمانم عقاب * ز تيغم بلرزد دل آفتاب
اگر در نبردم تو كم ديدهاى * ز گردون گردنده نشنيدهاى
ز خورشيد تاب عنانم بپرس * ز بهرام آب سنانم بپرس
اگر تاج دارى مرا تيغ هست * چو تيغم بود تاجت آرم بدست
اميدم چنان است و نيروى بخت * كه بستانم از دشمنان تاجوتخت
به موجب الدّين نصيحة اگر روى نياز به قبلهء اقبال و كعبهء آمال آستان ملايك آشيان ما كه محال رحال رجال است آوردى و دست تعدّى از سر زيردستان كه پايمال ظلم و طغيان گشتهاند كوتاه كردى و خود را در سلك التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له منسلك گردانيدى و در مذهب و ملّت تبعيّت سنّت سنيّهء حنيفهء محمّديهء عليه الصّلوة و التّحية و آله الطاهرين و اصحابه المهتدين رضوان اللّه عليهم اجمعين كه اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم كردى و آن بلاد را با سرها مضافات و متعلّقات ممالك محروسهء عثمانيه شمردى هر آينه عنايت پادشاهى و عاطفت شاهنشاهى ما شامل حال تو گردد . نظم :
سايهء عدل و عنايت به سر او فكنيم * هركه چون مهر نهد روى به خاك در ما
زهى سعادت آن كس كه اين اجابت كرد و الّا به حكم العادة طبيعة ثانية بر مقتضاى طبع شرانگيز فتنهآميز كه ما بالذّات لا يزول بالعرض . با سيهدل چه سود خواندن وعظ . به تأييد اللّه و حسن توفيقه سر هر تاجدارى تاجوارى سازم و بساط بسيط زمين را از آن نفوس بپردازم
فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ 40
دست ستمكاران را به قوت سرپنجهء يد بيضا پيچيده درهم كنم كه يد اللّه فوق ايديهم .
بايد كه پنبهء غفلت از گوش هوش بيرون كرده كفن در دوش گرفته مهيّا باشيد كه به موجب انما