مذهبى و تحريك علويان عثمانى كه جملگى نوعى دخالت در امور سياسى عثمانى محسوب مىشد ؛
4 - حمايت شاه اسماعيل از دشمنان فرارى سلطان سليم ، از جمله حمايت از شاهزاده احمد ، برادر سلطان سليم و پسر وى ، مراد كه پس از فرار از حيطهء قدرت عموى خود به نزد شاه اسماعيل آمد . شاه ايران وى را بسيار گرامى داشت و او را تحت حمايت خود گرفت ؛
5 - اعزام نور على خليفه روملو ، حاكم ارزنجان ، از سوى شاه به خاك عثمانى براى كوچاندن مريدان صفوى به ايران در زمان آغاز پادشاهى سلطان سليم كه در تثبيت قدرت خود دچار آشفتگىهايى شده بود . اين اقدام شاه ايران نوعى تجاوز و حركت خودسرانه بود كه تبعهء كشورى را به صرف اعتقادات مذهبى از كشور خارج مىكرد ؛
6 - اقدامات خان محمّد استاجلو ، حاكم دستنشاندهء ديار بكر ، عليه سلطان سليم و تحريك وى به جنگ . از جمله « مكتوبى تهديدآميز با يك قبضه شمشير و يك دست رخت زنانه مثل معجر و غيره جهت او فرستاد كه اگر به جنگ مىآيى شمشير به كمربند و قدم پيش گذار و اگرنه به لباس زنان ملبّس شو و منبعد نام مردى بر زبان جارى مساز .
از اين حركت نالايق قيصر روم برآشفته در باب خصومت و لشكركشى بيشتر از پيشتر ساعى گشت » 14 ؛
7 - جلوگيرى از اتّحاد سلطان مصر ، قانصوغورى ، با شاه اسماعيل كه از متّحدان يكديگر بودند و قدرت آنان مىتوانست براى تضعيف پايههاى قدرت عثمانى خطرناك باشد ؛
8 - قدرت روزافزون شاه اسماعيل و دولت صفوى از ديگر مواردى بود كه پادشاه عثمانى را به هراس مىانداخت . قدرت قلمرو شاه اسماعيل در آن روزگار شامل « بخش بزرگ ماوراء النّهر و افغانستان كنونى ، سراسر ايران و عراق امروز و ديار بكر و بخشى از خاك تركيه امروز تا حدود ارزنجان » بود . اين نفوذ و قدرت سبب شده بود تا سلطان سليم در مهار و شكست آن بكوشد .
اين انگيزهها سبب شد تا سلطان سليم در 22 محرّم سال 920 ق از ادرنه به قصد حمله بر شاه اسماعيل خروج كند . او در يكم رجب سال 920 به دشت چالدران در 129 كيلومترى شمال غرب تبريز رسيد و فرداى آن روز بر سپاه شاه ايران حمله كرد . مجهّز
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: قاسمى حسينى گنابادى
ص١١٤