امروزى ، سعى داشت اطراف خود را امن كند و قدرت را يكسويه سازد تا مبادا در حمله به شاه ايران ، همپيمانان عقيدتى شاه برايش خطرى ايجاد كند . امّا نتوانست به منظور واقعى خود در اين سركوب دست يابد 160 . شاه اسماعيل نيز با فرستادن ايلچيانى به اطراف به تأمين نيرو دست زد . به دنبال اين دعوت همگانى « امرا و حكّام و عساكر عراقين و فارس و كرمان و كردستان و لرستان و ديار بكر و ارّان و آذربايجان در اردوى كيهان پوى » در النگ خرقان جمع آمدند 161 .
قاسمى با ذكر عنوان « مشورت نمودن صاحبقران و سلطان زمان با خواقين دوران در باب عزيمت به جانب خراسان » به مشورت شاه با سرداران خود اشاره كرده و ضمن بيان قدرتمندىهاى خود در فتح بلاد مختلف ، خطر حملهء ازبكها را به آنان گوشزد كرده است . قاسمى همچنين به نيروهايى اشاره كرد كه از اطراف به لشكر شاه پيوستند و ارادت خود را براى حمله اعلام داشتند :
گهرريز شد شاه دريا نثار * كه اى شاهبازان دشمن شكار
از آنجا كه پيك اجل در ره است * بسى رشتهء عمر ما كوته است
از آن پيش كايد اجل ترك تاز * ستاند ز ما كشور عمر باز
بياييد تا ساز لشكر كنيم * به لشكر جهان را مسخّر كنيم . . .
كنونم بود در دل از هرچه هست * كه ملك خراسانم آيد به دست
خراسان بهشتى است عنبر سرشت * عفا اللّه ، چرا كس نخواهد بهشت
ز ازبك بود ملك ايران خراب * بود آفت كشت ما ز آن سحاب . . .
پس آنگه شهنشاه فرخنده خوى * بر آرايش لشكر آورد روى
فرستاد قاصد به شروان زمين * كه آيند شيران به ميدان كين
رسيدند درياوران خيلخيل * ز دنبال هم همچو غرّنده سيل
به گيلان فرستاد و دريا كنار * رسولى شتابان چو ابر بهار
كه آيند يكسو به فرّ و شكوه * نهنگان دريا پلنگان كوه
فرستاد كس سوى شيراز تيز * كه كشورگشايان آيينستيز
شوند از سر كينه رهآزماى * رسانند بر چرخ ، آواز پاى
شد از لار و ششتر طلبكار مرد * رسيدند مردان آيين نبرد
هزبران كرمان و مكران زمين * به آهنگ جولان چو شير غرين