هماى سعادت ز اوج قبول * ز خيل محبّان آل رسول
مظفّر ز چرخ برين نام او * هماى ظفر سايه در دام او
قدم ساخت از سر به پابوس شاه * سر قدر سودش به خورشيد و ماه
شه از نام فرخندهاش فال زد * كه بختم در فتح و اقبال زد . . .
چو در مشهد طوس زد بارگاه * شدش خاك در سرمهء مهر و ماه
هوس كرد خاقان جم آستان * طواف در كعبهء راستان
شهيد خراسان امام يقين * پناه جهان شاه دنيا و دين . . .
چو شد فارغ از طوف آن قبلهگاه * از آنجا روان شد به خيل و سپاه
چو خان را خبر شد كه خاقان رسيد * به تسخير ملك خراسان رسيد
هراسان از آن خيل رستم صفات * هواى سمرقند كرد از هرات
چو آمد به مرو از سر اضطراب * رسيد از عقب شاه گردون جناب . . .
ستادند ايرانيان چون درخت * چو كوه گران پا فشردند سخت
فتادند درهم چو شيران مست * نه آن را هزيمت ، نه آن را شكست
ز آب سنان آتش افروختند * چه آبى كزو عالمى سوختند . . .
ولى عاقبت چرخ آيين ستيز * درآورد در خيل دشمن گريز
ز بالاى زين خان خاقان نهاد * درافتاد و شد تاج و تختش به باد
فتاد از سرش خود و خوناب ريخت * صراحى شكست و مى ناب ريخت
يكى از هزبران رستم سپاه * سرش را رسانيد نزديك شاه
سرى كز شرف يافت بر عرش جاى * به يك گردش چرخ شد فرش ساى
چراغى نيفروخت چرخ دُرُشت * كش از تندباد حوادث نكُشت
سرى را نبخشد دو دم افسرى * نهد هر دمش بر سر ديگرى
( نك : 3613 - 3818 )
س ) نبرد دوباره با ازبكان و كشته شدن امير نجم ثانى
پيروزى شيبك خان پيروزى نهايى بر ازبكان نبود . هنوز مناطقى وجود داشت كه تحت نفوذ ازبكان بود . با مرگ شيبك خان ، كوشون خان ، به انتخاب رؤساى ازبك ، جانشين شيبك خان شد . سمرقند در دست تيمور سلطان ، فرزند شيبك خان و بخارا در تصرّف