ابو المبارز عماد الدّين عبيد اللّه بهادر خان ، ابقاء اللّه تعالى ، را با جمعى از امرا و لشكريان سر حدّ بخارا و سمرقند و هزاره و نكودرى و غور و غرجستان به سر او خواهيم فرستاد تا او را به قهر و سياست مقهور سازند و اگر چنانچه مسخّر نشود ديگر فرزند خلف نوجوان ، مقصود سلطنت دوران ، حافظ بلاد امن و امان ، قامع كفر و طغيان ، آنكه موكب ظفر به هر جانب كه راندى در مقصود گشودى و به فتح و فيروزى مفتّح گردانيدى ، نظم :
دولتش اندر ركاب و فتح استقبال او * هركجا رو مىنهد فوج ملايك لشكرش
در تك دريا نهنگ از برق تيغش مىجهد * بيشهها از شير خالى از جنود عسكرش
ابو الفوارس تيمور بهادر خان ، اطال اللّه عمره ، را با جمعى از امرا و لشكريان سر حدّ قندز و بغلان و حصار شادمان و بدخشان و ساير نواحى تركستان متوجّه آن ولايت سازيم تا بر آن ساحت غلبه كنند . اگر چنانچه ، نعوذ باللّه ، ديگر بار متعذّر شود رايات نصرت شعار فرصت آثار متوجّه خواهيم فرمود . اوّل فرزند اعزّ غنچهء گل مراد و تسكين جان و قوّت جگر و فؤاد ، آنكه مشهور شده ضرب دلاورى او به هرجا ، شير بيشهء هيجا ،
نظم :
ز ضرب سنانش فلك پشت خم * اسير كمندش دو صد شاه جم
در آوردگه تيغ چون بركشد * سر سركشان را به خون دركشد
ابو النّصر كمال الدّين سونجك بهادر خان ، اطال اللّه تعالى عمره ، را با اجتماع امرا و مقرّبان تعيين فرمائيم و فرزند درّة التّاج شجاع الدّوران ، تمساح جيحون الصّلابه فى الميدان حمزه بهادر خان در جوانغار و فرزند عمدة الملك فى الآفاق و تهمتن على الاستحقاق ، سليم الدّين مهدى بهادر خان در جوانغار با اجتماع امرا و دلاوران و عساكر ديندار كه از اندجان و شاهرخيّه و قندبادام و تا شكند و شهر سبز و اترار و سيران و اورگنج و خوارزم و جيحون كنار و كاشغرمنقيت ( ! ) تا نواحى قبچاق و قلماق و غيرها مقرر مىشود كه ايستادگى كنند و با مخالفان حربا حربا نمايند و اعيان دولت كه در آن معركه حاضر باشند پاى وقار در زمين تهوّر نگاهدارند . باشد كه به توفيق اللّه تعالى از خزانهء و ينصرك اللّه نصرا عزيزا 156 نصرت استقبال نمايد ، اعلام نمايند كه در چه محل و مقام مقاومت خواهد بود و السّلام 157 .
شاه اسماعيل نيز در جواب نامهء شيبك خان ، مقتدرانه ، به جنگ خود به علاء الدّولهء ذو القدر اشاره مىكند و بهطور ضمنى ، كه البتّه از اغراق خالى نيست ، قدرت خود را به