گرفتارىهاى داخلى به جاى اقدام نظامى ، تصميم گرفت از راه ديپلماسى مسئله را حلّ و فصل كند . ازاينرو ضياء الدّوله نور اللّه را به عنوان سفير خود به نزد شيبك خان فرستاد تا وى را از تجاوز بازدارد . ضياء الدّوله نتوانست حاكم عاصى ازبك را متقاعد كند و ناكام ، با نامهاى از شيبك خان براى شاه اسماعيل بازگشت . شاه چون توان حمله را در خود نمىديد ، نمايندهاى ديگر اعزام كرد . او محيىّ الدّين احمد ، مشهور به شيخزادهء لاهيجى ، را با نامهاى در پاسخ به مكتوب شيبك براى مذاكره فرستاد . از متن اين دو نامه در منابع خبرى نيست امّا به گزارش روملو و قمى 127 دو بيت زير ( اولى در نامهء شيبك خان و دومى در نامهء شاه اسماعيل ) در نامهء آنان بود كه نشاندهندهء ادّعاى حاكميّت هريك بر ديگرى است .
بيتى كه در نامهء شيبك خان بود :
ما را طمع به ملك خراب عراق نيست * گر مكّه و مدينه نگيرم حساب نيست
بيتى كه در نامهء شاه اسماعيل بود :
هركس به جان غلام على بو تراب نيست * صد مكّه و مدينه بگيرد حساب نيست
قاسمى واقعه حملهء شيبك خان به كرمان را با عنوان « خبر يافتن شاه عالميان از آمدن ازبك به تاراج كرمان و نامه نبشتن به محمّد شيبانى خان و فرستادن به جانب خراسان » در سرودهء خود آورده است .
بنابر سرودهء قاسمى ، هنگامى كه شاه از حملهء سردار ازبك به كرمان خبردار شد با درونى آشفته و خاطرى پريشان از اين گستاخى ، نامهاى براى شيبك خان نوشت . او ، با اينكه خشمگين بود ، از حدّ ادب خارج نشد :
يكى نامه از كلك عنبر سرشت * به داراى ملك خراسان نوشت
كه اى خان خاقاننژاد * مطيع تو كيخسرو و كيقباد
تويى مسندآراى توران زمين * تو را ملك توران زمين در نگين
( 3332 - 3334 )
شاه پس از خطاب محترمانه ، با اشاره به مرتبهء پيامبران و فخر آنان محمّد ( ص ) كه از جانب خداوند شعلهافروز مشعل دين الهى شدهاند ، عظمت ائمّه و سپس مرتبهء خود را مىنماياند كه از سلالهء امامان و وارث ملك سكندر است كه شاهى تنها برازندهء اوست .
او با قياسهاى متعدّد برترىهاى خود را به شيبك خان خاطرنشان كرد و از پيروزىها و