از اين ماجرا به سمت بغداد حركت كرد . او حسين بيگ لله را پيش قراول خود اعزام كرد و خود به آهستگى به دنبال وى روان شد . باريك بيگ چون حركت شاه اسماعيل را شنيد ، فرار را بر قرار ترجيح داد ؛ زيرا محيط شيعى بغداد ، كه برخى از سرداران او بدين مذهب پاىبند بودند ، مجالى براى ماندن و آرامش وى باقى نگذاشته بود و به ناچار « مصلحت جنگ و صلح نديده در شب كه ابر چون دل [ و ] ديدهء عاشقان شعلهء برق مىافروخت و باران اشك مىريخت و مانند حال زار مهجوران نالهء رعد با نواى گريه مىآميخت ، تنگ بر اسب فرار كشيده از دجله بگذشت و مقرون به انواع تعب به طرف حلب گريخت » 119 . بدين ترتيب ، شاه اسماعيل بدون جنگ و به راحتى بغداد را تصرّف كرد . امّا به استناد منابع از تعصّب افراطى در امان نماند و از كشتار مردمان بىدفاع به بهانههاى مختلف جوى خون روان كرد 120 . شاه در بغداد مزار ائمّه را زيارت كرد و به بارگاه ائمّه ، على ( ع ) و حسين ( ع ) ، موسى الكاظم ( ع ) ، محمّد تقى ( ع ) ، على النفّى ( ع ) و حسن عسكرى ( ع ) سر سپرد و آنها را تعمير و هدايايى نفيس تقديم كرد . به تصريح صاحب جهانگشاى خاقان 121 يك جلد قرآن مجيد خطّى را كه در كودكى در لاهيجان استنساخ كرده بود به آرامگاه على ( ع ) هديه كرد . شاه اسماعيل پس از زيارت قبور ائمّه و ديدار از طاق كسرى ، بغداد را ترك گفت و خادم بيك خليفه را به عنوان حاكم بغداد معرّفى كرد و او را خليفة الخلفا ناميد و « تمشيت مهام مزارات ائمّه گرام [ ى ] را عليهم السّلام ، به وى تفويض نمود » 122 .
قاسمى فتح بغداد را در ذيل عنوان « مشورت فرمودن صاحبقران سپهر احتشام با امراى نامدار عالى مقام در تسخير بغداد و بعضى از بلاد شام » سروده است . او از « تمنّاى ملك عرب در فكر شاه » و تسلّط سياسى بر آن منطقه و اينكه شاه اسماعيل قدرت يگانهء دوران است و حضور شاه و حاكمى ديگر در كنار او ستوده نيست ، خبر داده است .
قاسمى در سرودهء خود ، همانند ساير منابع ، به خروج آرام و بدون درگيرى باريك پرناك و زيارت شاه از قبور ائمّه اشاره كرده است :
خديو جهانگير كشورگشاى * به كشورگشايى چنين كرد راى
كه شاه زمان شهريار زمين * چو آورد ملك عجم در نگين . . .
فتادش پس از طوف آن طرفه باغ * تمنّاى ملك عرب در دماغ . . .
بلاد عجم را شدم چارهساز * به برّ عرب مىبرم ترك تاز . . .