بخت از او برگشت .
با آل على هركه درافتاد برافتاد
. پس به عنوان اللّه تعالى ، صبح چهارشنبه با چهارده هزار مرد جرار نامدار نيزهگذار كه :
گر عنان ظفر بجنبانند * باز دارند چرخ را ز مدار
به فتح و فيروزى سوار شديم . ميان ما و اعدا چهل فرسنگ بود . يا على مدد . صباح روز پنجشنبه كه هنوز آفتاب نورانى سر از دريچهء ظلمانى بيرون نياورده بود از رود فرات گذشتيم و سر راه بر آن نامردان گرفتيم و دوازده هزار مرد به عشق دوازده امام جدا كرديم و از دوازده جانب درآمديم . دلاوران در ميدان به فرياد و فغان ، همه را در زبان آنكه يا على مدد :
ز مشرق تا به مغرب گر امام است * على و آل او ما را تمام است
چو آفتاب جهانتاب بر چرخ نيلى و سپهر زنگارى راست گشت ، از لشكر اعدا صد و پنجاه هزار نامرد را به قتل آورديم و يكصد و پانزده نامرد در آب غرق شدند . چنانكه يكى از آنان بيرون نيامد و علاء الدّولهء برگشتهبخت با سى و پنج هزار نامرد :
شكسته سلاح و گسسته كمر * نه ياراى دست و نه پرواى سر
آخر فرار بر قرار اختيار نمود و چون چهار فرسخ راه رفته بود به واسطهء زخمى كه خورده بود هلاك شد و باقى با مراد بيگ به در رفتند و غازيان به فتح و فيروزى و دولت و شادكامى همه را ورد زبان آنكه :
شاها بر آستانهء قدر تو يافتيم * سرمايهء سعادت و اقبال و مهترى
مثلت به علم و حلم و سخا و كرم كه ديد * آنكس كجا كه با تو زند لاف همسرى
و چون به دولت و اقبال از قراباغ مراجعت كرديم مكتوب مرغوب سلطنت پناه كيوان دستگاه خاقانى محمّد شيبانى رسيد مضمون آنكه دار السّلطنهء هرات را فتح كرديم و اولاد سلطان المبرور و خاقان المغفور را به قتل آورديم :
اى دوست بر جنازهء دشمن چو بگذرى * شادى مكن كه بر تو همين ماجرا رود
و نيز داعيه نموده بودند كه به اين طرف عزيمت نمايند . دغدغه به خود راه ندهند كه بعد از نوروز سلطانى بىقضاى ربّانى به طواف آستانهء حضرت سلطان الجن و الانس ، خاقان اولياء و برهان الاتقياء الامام بالحقّ علىّ بن موسى الرّضا عليه التّحيّه و الثّنا متوجّه خواهيم شد كه ضريحى جهت روضهء مقدّسه به وزن هفتاد من به جواهر مكلّل ساختهايم كه گرد قبر آن حضرت گيريم .
چون ما با رايات نصرت شعار به فتح و فيروزى و اقبال در مشهد مقدّس نزول اجلال نمائيم آنچه خواست ايزدى باشد همان خواهد شد .