تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
عروق و اعصاب ممتزج بود و در كليات و جزويات مهمات دين و دولت هر دو متفق الكلمه شدند ، دو نقطه بودند در يك خط ، دو چشم روزگار بودند كه آن را سومى نباشد ، دو فرقد آمدند كه بينهما مزيتى تصور نتوان كرد ، در اختلاط و اجتماع چون جسم و روح بودند كه از مخلوقات ثالثى نداشتند و مدت آن موافقت و مؤانست كما بيش سيزده سال بر وجهى ميان ايشان گذشت كه بالاى آن نتوان بود ، چون دو برادر خلف در موالات و مصافاة يكديگر همدم بودند ، خردهء اغيار قطعا در ميان ايشان نگنجيدى و هر دو وزير خود را تلميذ و مريد و دوست مستفيد مولانا فخر الدين مىدانستند و در تقويت جانب و تمكين او باقصى الغاية رسيدند و وزارت كرمان وزارتى بالاى سلطنت بر وى مقرر شد و دست قدرتش حمايل گردن مطلوب آمد و بانواع نوازش و سيورغاميشى بهره‌مند گشته عنان عزيمت بر صوب كرمان معطوف گردانيد و شاه ركن الدين محمود شاه كه موعود بود بدامادى او و شاه نصرة الدين يولكشاه و خواجه نصير الدين بهاء الملك و ناصر الدين ضياء الملك على بن ابى بكر الطالبى مصاحب و هم عنان بكرمان آمدند و احكام و يرليغها بكرمان رسانيدند و شنوانيدند و فرط بخل و نهايت سوء خلق و كمال جبروت و نخوت و تكبر و تجبر بر شاهان و وزراء كرمان كه او و پسران و داماد مىفرمودند مفضى شد بدانكه استيصال او را انديشه كردند و استهلاك آن يگانه و من تابعه را سبب نظم امور و احوال خود دانستند ، و بد آمد آنچه نيكو پنداشتند و شبى با اوباش ورنود شهر و مقدمان و قنقلى و تركمانان بخانهء نيكتاى پسر التاجو نويان كه به راه باسقاقى در كرمان بود اولا هجوم كردند و او را در قبض آورده پس بوثاق مولانا فخر الدين ثانيا تطرق نمودند ، و او از راه بام گريخته در خانهء يكى از متعممان متوارى شد ، خان و مانش را بغارت و نهب و سلب تعرض رسانيدند و پسران و اتباعش را مأسور بدرگاه آورد و بعد از چند ساعت مولانا فخر الدين را در شعار عار و شنار حاضر كردند و بقيود و اغلال مقيد گردانيده در مطمورهء قلاع موقوف داشت ، و پس از پنج روز تمامت را با قبح صورت و اشنع وجه بتيغ قهر مجزا گردانيدند و هر چند اين حادثهء كبرى كه مولانا سعيد قاضى فخر الدين هرات را افتاده نتيجهء مقدمات غدرى بود كه با سلطان محمد شاه كرد و آن ضايعهء عظمى كه بخاندان و جاه و جلال او متطرق شد بهرهء نهال مكر و كيدى بود كه بر جويبار نقض عهد و بيوفائى نشاند فاما بر مقتضى حديث لحوم العلماء مسمومة آن جماعت كه به روى آن خلاقت و نكال و خزى و اذلال روا داشتند كيفر آن عن قريب بر شنيع‌ترين وجهى كشيدند و لعذاب الاخرة اشد و ابقى ، چه او بزرگى يگانه و فاضلى علامه و در انواع فضايل نفسانى و كمالات انسانى نادرهء زمان بود ، سالهاى ممتد در بندگى
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 85 | عباس إقبال آشتياني / ناصر الدين منشى كرمانى