حضرت پادشاهان و خانان در عداد مشاهير معتبر منتظم و در سلك اعيان نامور منخرط شده و روزگار دراز امرا و نافذ فرمانان و وزراء جهانرا مستشار مؤثمن و نديم و سردار مملكت گشته ، عقلى وافر و فضلى متكاثر و محاوره و مذاكرهء دلگشاى و مشافهه و مناقشهء روحافزاى داشت ، الفاظه منابع العلوم و اقواله مراتع العقول و مكاتباته حدائق الجد و الهزل و مراسلاته جوامع الكلم الفصل ، انتسابش بدودمان وزارت مبين و ظاهر و انتهايش بخاندان صدارت معين و زاهر و هو الكريم نسبا العظيم حسبا العريق مجدا و حرية الوثيق رأيا و روية ، همواره از تورط در ورطات تهور محترز بودى و خويشتن را از اقتحام در اخطار و اعمال كه تبعهء را متضمن باشد بر كنار داشتى فاما باقضاء آمده چگونه مغالبت توانستى و لا مرد لقضاء الله عز و جل ، آرى هيبت تغلب روزگار بر وجهى است كه مبارزان زمان از دفع سطوات آن عاجزند و هيأت تقلب ليل و نهار بر صفتى كه مبرزان دوران از منع مقدمات آن قاصر ، جهان ناپايدار هر ساعت چندين هزار عاقل نامدار را بپاى ديوار بوار مىآورد و دنياء غدار هر لحظه غبار ضجرت و نكبت بر عذار حال هر صاحب كمال مىنشاند ، هى الدنيا كحية تنفث السم و ان كانت المجسة لانت شاهان و ملوك و تراكمهء كرمان و بعضى از صدور و اكابر آتش فتنه را بالا دادند و مقناطيس واربلا را به خود كشيده و نينديشيدند كه سطوت بأس و صولت قهر و سورت بطش پادشاه غازان دمار از نهاد آن خاكساران بر آورد و بر اقتحام در محمهء بوار اصرار نمودند و شهر و قلعه را حصار گرفتند و اوباش و رعاع تركمانان و مفسدان فتنه انگيز و فتانان فساد جوى را مجتمع گردانيدند و ترتيب و ساختگى مجانيق و عرادات و قلعه دارى و دربندان را متشمر شد و تيمور بوقا با معدودى چند از لشكر هزارهء اوغانى و طايفهء از بزرگان كرمان و نصرة الدين بر ظاهر شهر خيمهء اقامت زدند و باعلام اين حال اخبار به اطراف فرستادند ، امرا صاداق و خر منجى با لشكرهاى شيراز و عراق برسيدند و از سيرجان و شبانكاره نيز مدد آمدند و هر روز من الصباح الى الرواح دست محاربه قايم بود و معارضه و مقابله دايم ، و از نواحى بلاد فارس و لور و يزد لشكرها عدد الرمل و النمل بر سمت كرمان روان شدند و ايلچيان بر جناح استعجال معلم بخبر اين واقعه ببندگى حضرت دوانيدند و در ديار بكر بوقت آنكه رايات همايون از افق شام قرين فتح و ظفر و اليف نصرت و فيروزى طالع شده بود برسيد و صورت قضيه بعرض رسانيد ، حكم يرليغ باحضار سلطان محمد شاه كه در بندگى ركاب اعلى بود در آن موقوف مشهود بخدمات محمود قيام نموده و بر مقدمه و منغلاى عساكر منصور رفته و آثار دلاورى و مردانگى و نيكو بندگى و فرزانگى باظهار رسانيده نفاذ يافت تا
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٨٦