تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
و بر براآت ديوان و امثله و مكتوبات سلطانى نشان و قراتمغا كردند و زدند و زمستان اين سال چون لشكر قراوناس براوغانيان زده بودند و غارت و نهب كرده باتفاق برودبار حركت كردند و چون موسم بهار درآمد و آهوان بيجاده لب و مينا سم شدند باز دار الملك آمدند و سلطانرا بى هيچ موجبى قوتى و شوكتى دست داد و استيلا و استعلائى بانفعال حاصل آمد و باتفاق عزيمت توجه بندگى حضرت مصمم گردانيدند و يولكشاه بعد از آن كه شعلهء وحشت و مكاوحت را استعلا داد و تير بر دست سلطان انداخت گريخته باردو رفت و معاقب او تيمور بوقا و امير شادى و اعوان و اعضاد بأسرهم روان شدند و سلطان به تهيه و ساختگى اسباب سفر قيام فرمود ، بيست و هفتم رمضان سنهء ثمان و تسعين و ستمايه به راه ابرقوه باصقهان متوجه بندگى شد و برادرش علاء الدين حسن شاه و خواجه ظهير الدين را در كرمان استنابت فرمود و مولانا فخر الدين قاضى هرات مصاحب و اكابر كرمان مرافق در هشترود بشرف تكيشميشى مشرف شد و بارگاه و سراپرده و مجلس خانهء مرصع و تحف لايق و تنكسوقات فراخور پيشكش كرد و امير سعد نورين بر عادت مألوف تربيت و عنايت شامل حال او گردانيد ، فاما در آن هفته بجانب اران حركت فرمود و رايات همايون پادشاه بصوب بغداد خراميد و مولانا فخر الدين بلطايف حيل و انواع كيد و تمويه قصد سلطانرا متنسم گشت ، و كان يختلط ولاء بجفاء و يسر حسوا فى ارتقاء تا نايب ديوان سراى سلطنت را بر رفع و ايغاقى داشت و در جوتى واسط چند روز اين قضيه را بحث و تفتيش فرمودند و نحوست طالعى كه آن مقارنهء زحل و مريخ بود در هژدهم درجهء سرطان طالع سلطان محمد شاه اضافت و ضميمهء آن پريشانى گشت و قلت ذات اليد و كثرت قروض نيز علاوهء آن نكبات آمد ، فى الجمله كار و بار سلطان روى در انحطاط نهاد و وزرا و اعوانش نقصان زيف بعيار اخلاص و حفاظ راه دادن مصلحت وقت دانستند و قطب الدين شاه جهان را عشوهء تفويض سلطانى كرمان دادند و نصرة الدين يولكشاه در خدمت قتلغ شاه نوئين كه بواسطهء مرضى صعب از بندگى رايات عاليه چند روز متخلف مانده بود برسيد و باتفاق كيد واحده نقض مراير امور و احوال سلطنت محمد شاه سلطان بكوشيدند و اگر نه آن بودى كه منهل عنايت پادشاه اسلام غازان خان با او در غايت صفا بود ، همان وقت در معرض خوف و خطر آمدى و برين موجبات مولانا فخر الدين هرات مصالح و مهمات و مطالب و مرادات خود را من غير منازع و لا مدافع باتمام و اسعاف مقرون گردانيد . و هم درين سال پادشاه اسلام عنان تدابير امور و مقاليد احوال در كف شهامت واضح برهان خواجه رشيد الدين و زمام منصب وزارت در قبضهء صرامت لايح بيان خواجه سعد الحق و الدين فرمود نهادن ، و ايشان را صفا و دوستى با يكديگر در آن زمان با