تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
آنجا كه بود آن دلستان با دوستان در بوستان * شد گرگ و روبه را مكان شد كوف و كرگس را وطن
ابرست بر جاى قمر سنگ است بر جاى گهر * زهرست بر جاى شكر خارست بر جاى سمن
بليت قحطى هايل و غلائى عظيم بر اهل شهر طارى و متطرق شد و خواربار چنان عزيز كه حساب جو و حبه از ترازو برخاست ، نان چنان شيرين آمد كه جان غمگين هر مسكين در طلب آن بلب مىرسيد و دست بدان نمىرسيد و فروماندگان شهر و درماندگان قهر در معانات آن عنا و مقاسات آن بلا روزگار مىگذرانيدند تا به حدى كه سد رمق باديم و چرم و سختيان جوشانيده مىكردند و سگ و گربه را قوت مىساختند ، هر پسته دهنى را از سورت گرسنگى جان شيرين بلب رسيد و هر فندق بنانى از بىنوائى بنانى درماند ، جوانان خوبروى از فرط جوع بر چوب تابوت پهلو نهادند و وشاقان خوش لقا و خورشيد پيكران ماه سيما از تيغ و سنان متمردان و تعذيب و شكنجهء متغلبان بدرجهء شهدا رسيدند ، يوم يفر المؤمن من اخيه و امه و ابيه و صاحبته و بنيه ، صورت روزگار اهل ديار آمد و يوم تذهل كل مرضعة عما ارضعت و تضع كل ذات حمل حملها و ترى الناس سكارى و ما هم بسكارى و لكن عذاب الله شديد صفت حال بيچارگان كرمان گشت و ضرب الله مثلا قرية كانت آمنة مطمئنة يأتيها رزقها من كل مكان فكفرت بأنعم الله فأذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون . و چون ركن الدين محمود شاه و اتباع بر انديشهء فرار غياث الدين سيوكشاه و رفتن بجانب سيستان وقوف يافتند او را مقيد و مسلسل بيرون فرستادند و امرا صاداق و جورغداى و خرمنجى فى الحال با بدرقه بهم روانهء بندگى حضرت گردانيدند و در تبريز يرغو داشته و پرسيده و او بگناه خود معترف شده بياسا رسيد و شاه علاء الدين حسن شاه رحمة اللّه و بيشترى از ملوك و اكابر در خفيه به خدمت امرا پيوستند و چون در شهر و قلعه امداد ذخيره و قوت به كلى منقطع شد ركن الدين محمود شاه امان و زينهار طلبيده بيرون آمد و امير صاداق آن صاحب شهامت عادل نيكو سيرت عاقل بر وجه بصيرت و نصفت جناح اشبال و رعايت بر ضعفا و بيچارگان محاصر گسترانيد و به حكم آنكه يرليغ رسيده بود كه بعد از استخلاص شهر و قلعه نظام الدين فخر الملك و نصير الدين بهاء الملك و شرذمهء از ملوك و تركمانان را بياسا رسانند آن بزرگ عاليقدر را كه واسطة العقد اكابر زمان و خاتم وزراء كرمان بود بتيغ قهر شهيد گردانيدند و بحقيقت ماهى بود كه از ميان
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 88 | عباس إقبال آشتياني / ناصر الدين منشى كرمانى