تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
اكتساب اسباب مملكت دارى و استجماع آلات و ادوات بزرگى و بزرگوارى عديم المثل و النظير آمد ، و درايتش بمواقع حل و عقد بصير و كرمش بمواضع اخذ و عطا خبير ، و در آن طرف قاعدهء حكومتى برونق و ناموس ممهد گردانيد و سپاهى آراسته ساخته داشت و دار الضرب و دار النقد ترتيب داد و مدرسهء رفيع بنا و خانقاهى عالى همتا نه انشاء و احداث كرد و كار و بارش از آن وقت باز رقم نور و بها و قوت و استعلا گرفت و هلم جرا تا متكفل وزارت ممالك اولا و متقلد ملكى و حكومت و نيابت و ايالت مجموع جروم و صرود بر و بحر كرمان ثانيا گشت ، قباى ملك دارى بر قد و قامت شايستگى او چست آمد و محضر تقدم و تفوق بر حكام روزگار در حق او درست ، هو كان صدرا انشرح صدر الباذل و ما ضاق صدرا عدا للكل بالفضايل وفاق صدرا سكن الصدور ولاؤه و عم الجمهور آلاؤه ، ليكن مشرع كمال و مشرب خصالش بقاذورات غدر و بىحفاظى متكدر نمودى و حقوق مخلصان را راعى نبودى و از آن گاه باز كه آن قهرمان در مسند جلالت و حكومت با هزاران حسرت و دريغ « سر در كفن وفات پيچيد و برفت » امور احوال كرمان و كرمانيان از جادهء استقامت مايل و منحرف شد ، بوفات او خاشاك پريشانى در چشم روزگار صغار و كبار اين ديار افتاد و زبان اعيان زمان در مرثيهء او بدين بيت گويا آمد :
كجاست آصف تا نوحه‌گر شود بر ملك * كه بر و بحرش بىكدخداى ماند و خديو
فما كان قيس هلكه هلك واحد * و لكنه بنيان قوم تهدما
و صحبت من با خدمتش صحبتى قديم بسيار وسايل و ذرايع سوابق و توابع بود و از بيست و پنج سال كه الحال حويله و الشرط دخيله بود حقوق اخلاص ثابت گردانيده بودم و بوقت آنكه بخدمتش تولاء كلى نمودم و لا تتمنوا الدول فتحرموها بر شيوهء حق گزاران وفادار و طريقهء مخدومان نيكوكار استمرار نكرد ، مراسم بزرگى نه برين وجه بود كه او فرمود از اوباش و اراذل اين معنى پسندنده نباشد فكيف از بزرگان و مع ذلك فأنى عاذر و شكور . و نصرة الدين يولكشاه بسوء افعال و قبح اعمال خود گرفتار گشته به حكم محمد شاه سلطان در قلعهء سيرجان محبوس ماند و تيمور بوقا با مولانا فخر الدين همراه متفق و بر قصد سلطان محمد شاه مطابق گشتند و چون تيمور بوقا باردو رسيد هر نوع غمزو سعايت در باب سلطان كرد و صدر الدين صاحب ديوان را بر شوت و تكلف مربى ساخت و حكم يرليغ در باب استخراج دو سالهء كرمان بمشاركت مولانا فخر الدين و امارت لشكر مغول و خوض در امور ديوان بنام خود حاصل گردانيد و يولكشاه و امير شادى و اقارب و برادران نصرت ملك و قوام الدين وزير ملازمت او نمودند وهنى عظيم به حال سلطنت راه يافت
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 83 | عباس إقبال آشتياني / ناصر الدين منشى كرمانى