وزراء دولت بخويشتن آن قضيه را پرسيدند ، كيفيت آن بوقوع نپيوست ، در روز عيد اضحى سنهء اربع و تسعين و ستمايه فروع منابر كرمانرا بزيور فر نام مبارك غازانى آرايش دادند و مولانا تاج الحق و الدين و مولانا صدر الحق و الدين شرط نياز و تعظيم على الرسم فى امثالها تقديم فرمودند و سيوكشاه بانفاق سيرامون و كوچوك بضبط ولايت كماهى لا كما ينبغى قيام نمودند و بايدوئيان را بفنون عذاب تعرض مىرسانيدند و قوام الدين وزير و نيكباى اينان ملك را بعقوبات تعذيب مىكردند و نيكباى را بزارى زار بكشتند و قوام - الدين تا بوقت وصول مظفر الدنيا و الدين محمد شاه سلطان در توكيل و قيد گرفتار ماند .
8 - ذكر مظفر الدنيا و الدين ابو الحارث محمد شاه
سلطانى بود ابى نفس قوى بطش مهيب صورت خوب طلعت بزرگ منش و با داد و دهش و كامران و چون قضا كامكار و چون قدر فرخنده و چون دولت غالب و چون نصرت
قاهر دهر انتقام قادر گردون توان * عادل مهر اصطناع عاقل كيوان وقار
مرارت عنفش با حلاوت لطف ضم ، مهابت بهرام آسايش با طلعت خورشيد سيما فراهم
كرم بوئى از گلشن اصطناعش * اجل گردى از صرصر انتقامش
سحاب دژم رشحى از موج قهرش * صباح دوم برقى از ابتسامش
و مهابة ممزوجة بطلاقة * دانت لها الاخيار و الاشرار
دست عدل او زنگار پريشانى از چهرهء روزگارش بسترد و مهابت شمشير آبدارش بيخ فتنه از صحن كرمان قلع كرد و قضا زهر قهر در حد تيغ او نهاد ، قدر مخلب مرگ در سر سنان و نوك پيكان او نشاند ، بر سلاطين دودمان قراختاى بهمهء ادوات بزرگى بر گذشت و گردنكشان عصر را بكمند قهر فرو شكست . شكوه كلاه سلطانيش فرايص سروران روزگار بلرزانيد و كوس هيبت اردوانيش خروش بيم به گوش جباران عهد و گردنكشان عصر رسانيد ، بوقت استيلاء و غلبهء پادشاه غازان و وصول اعلام جهانگير باردو در خيل خانهء امير قونجو قبال موقوف گونه بود و يك سواره مستقبل رايات فرخنده آيات گشت ، امير عادل نورين و امير پولاد بوسيلت تربيت ملك اسلام ناصر الحق و الدين صورت حال استعداد و استحقاق او سلطنت كرمانرا ببندگى پادشاه عرضه داشتند ، حكم يرليغ بتفويض و توشاميشى ملك كرمان به دو نفاذ پذيرفت و چتر و آل و سنقور و پايزه و شمشير و سيورغاميشى فرمودند و با ساز و جلال و ابهت در ملابس عظمت و تمكين و معارض آئين و ترتيب بملك موروث خراميد و اهالى ولايت عموما و اتباع و اشياع و بندگان و چاكران پدر و عمهاش خصوصا بقدوم او انتعاش پذيرفتند و حيات تازه يافتند و خواجگان يمين الملك ظهير الدين و فخر الملك نظام الدين وزارت را استيناف نمودند و همگنان