و توخته و اندوختهء ايشان را بباد نهب و سلب بر دادند و ايلچيان دوانيدند به حضرت پادشاه بايد و معلم به صورت حال و كيفيت ما جرى ، و مهد اعلى خداوند زاده كردوجين بر جانب كوشك زر حركت فرمود و پادشاه خاتون را با موكلان بهم مصحوب گردانيد و بوقت مقام در آن يايلاغ و مبروح بپيغام و سخن شاه عالم و فرمان بايدو عبد اللّه طغاى جلو و چند عفريت بخرگاه و مخيم پادشاه خاتون در آمده گفتند :
اگر بار خارست خود كشتهء * و گر پرنيانست خود رشتهء
و بخنق و خبه چنانك برادرش سيورغتمش سلطان رفت كيلا بكيل و صاعا بصاع شربت فناش چشانيدند ، و كما تدين تدان :
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات
الخير مصنوع لصاحبه * فمتى فعلت الخير اعقبكا
و الشر مفعول لفاعله * فمتى فعلت الشر اعطبكا
و ظاهر ديهى مسكين نام مدفن آن خاتون آمد و بعد از آنكه سلطان مظفر الدين محمد شاه بسلطنت كرمان موسوم شده برسيد فرمود تا مرقد او را بآئين و رسم پادشاهانه به شهر آوردند و اقامت رسم عزا كرده در مدرسهء مادرش تركان خاتون دفن گردانيدند .
از آن روز باز كه اين سقف اخضر بر كشيدهاند و اين بساط اغبر گسترده نعش را در جنب بنات نهادهاند و از كمان چرخ بر جان اهل عالم تير ممات گشاده ، درين سراى غرور اطول اعمار يافته گير عاقبت در تنگناى لحد پهلو بر زمين نهاد نيست ؟ خوشگوار تر شربتى از قدح حيات آشاميده پندار سرانجام جام حمام چشيد نيست
حكم المنية فى البرية جار * ما هذه الدنيا بدار قرار
جائى كه اساس دولت آل ساسان آسان آسان منهدم گردد و بنياد مملكت پيشداديان از تندباد تقلب ادوار متزلزل شود ديگر دولتها چگونه بقا يابد و ساير مملكتها چرا فنا نپذيرد ،
گر بفلك بر شود از زر و زور * گور بود بهرهء بهرام گور
ايزد تعالى روح آن خاتون هنرمند ارجمند و پادشاه دريا دل و حاكمهء عالى همت افاضل نواز و ملكهء بلند نخوت سرافراز را بانوار مغفرت و آثار مرحمت آراسته داراد و گلشن مينو و بهشت برين مأوى آن پادشاه را ساخته و پرداخته ، آمين يا رب العالمين .
و بعد از نهضت شهزاده كردوجين نصرت ملك در كرمان حاكم نافذ امر و نهى شد با سراغاى باورجى كه از حكم يرليغ بايدو به راه باسقاقى بكرمان آمده بود و خواجهء ديوان يمين الملك قوام الدين وزير گشت و خواجه بهاء الملك نصر بن الحسن الطالبى كه در عهد سيورغتمش سلطان و پادشاه خاتون بمشاركت خواجه قوام الدين مسعود پسر تاج الدين