سلطانيان باتفاق در خدمت موكبش بمشيز رفتند و آنجا جغان ايلچى و على ملك برسيدند و اوغان با هزاره بديشان پيوست و لشكريان تراكمهء شهرى و صحرائى نيز ملحق شدند و عجيبتر آنكه پيش از انتشار اين آوازه و وصول ايشان بده روز از جانب بغداد مخبران صادق القول اخبار كرده بودند كه چون شهزاده بايد و پادشاه شد و متعلقان و ايراختاى پادشاه خاتون را در حدود بغداد و همدان تاراج كردند مصلحت آن باشد كه از كرمان نهضت كرده به طرف خراسان رود ، و همين معنى امير محمد ايداجى كه در راه از قيد خليع العذار شده بود و باصفهان مراجعت نموده و خمارى چراغى را كه قائم مقام شده در بازار گردن زده باتفاق خاتونش قوتى بيكى بر دست و زبان اكدش ايراموك و نواب نوشته و پيغام داده و از توقف در كرمان تحذير نمود بدان ملتفت نشدند و كان تأثير تلك الأخبار فيها و تأثير الرخا فى الصخرة الصماء [ كذا ] پادشاه خاتون در اين داهيهء دهياء و طامهء كبرى و حادثهء عظمى با اعيان دولت قرعهء مشاورت انداختن گرفت ، مولانا تاج الحق و الدين قاضى خواف راى زد كه راه خراسان گرفته متوجه بندگى پادشاه زادهء جهان غازان اغول شويم .
جماعت كوتاه نظران بىتدبير و ماه ملك خاتون مانع امضاء اين پيشنهاد آمدند و تحصن بقلعه و شهر اختيار كردند و بعد از آن مقرر گردانيدند كه مولانا صدر الحق و الدين پسر مولانا تاج الدين را ببندگى پادشاه زاده غازان فرستيم و آن انديشه نيز از قوت بفعل نرسيد و به احكام نجوم و سعد و نحس طالع شوم و تعبير و تأويل خوابها و رمل و عزايم روز مىگذرانيدند و قد عمت عليها غياهب القضاء مذاهب الفضاء تا خبر رسيد كه آن لشكر بسيار در خدمت مهد اعلى خداوند زاده كرد و جين بحومهء شهر نزول كردند و پادشاه خاتون و اتباع بر قلعه رفتند و چند روز معدود محاصره و محاربه رفت و اكثر امرا و معتبران درگاه پادشاه خاتون با تيمور و مبارك و يولكشاه و امير شادى كه باسقاق كرمان بود و ملوك ديگر منفصل شده به خدمت پادشاه زاده كردوجين رفتند و پادشاه خاتون مفاتيح دروازههاى شهر پيش شهزاده فرستاد و گفت :
تا چند ببيم جان مدارا كردن * تسليم شدم نهم قضا را گردن
و لشكر به شهر توجه نموده بقلعه و كوشك بر آمدند و وزرا و امراء پادشاه خاتون را گرفته ببندهاى گران مقيد گردانيدند و روز ديگر موكب شهزاده كردوجين بآئين و ابهت و عظمتى كه بالاى آن متصور اوهام و افهام نباشد و طبل و كوس و رايات و اعلام به شهر خراميد و در بارگاه جلال بر تخت مملكت نشست ، و اتباع پادشاه خاتون را مقرنين فى الأصفاد بمجالس بردند و پادشاه خاتون را باهانت و اذلال از كوشك فرو آوردند و در خانهء جلالى موقوف و محبوس داشتند و خزاين و اموالش عن آخرها كرماد اشتدت يه الريح فى يوم عاصف غارت و تاراج شد و امرا و اعيانش در قيد اسار گرفتار آمدند