انطواى بساط فرمان دهى و انقراض عهد مملكت آن خاتون از ساغر فلك غدار اى بسا شربتهاى ناكامى كه چشيدم و از آسيب جفاء روزگار ستيزهكار اى بسا محنتها و و نامرادى كه كشيدم .
و هم در اين سال مولانا تاج الحق قاضى خواف را كه بقيهء اكابر عالم و كارساز خواقين و سلاطين امم بود على خازن و خواجه نصير الدين يوسف را ببندگى گيخاتو و ديوان بزرگ فرستاد و حكومت يزد و شبانكاره التماس فرمود ، صفحهء آن مقترح و مراد رقم ايجاب و اسعاف ( 1 ) پذيرفت و در آن باب احكام فرستادند و سيرامون از امراء بارگاه و معز الدين على ملك و نصير الدين سعيد را كه پديد آوردهء دولت و بر كشيدهء عنايت و معتمد عليه حضرت بود بحكومت و امارت شبانكاره نامزد فرمود و نصرت ملك را بايالت يزد موسوم گردانيد و حضرت پادشاه خاتون خود اكثر اوقات بصناديد اعيان ايران و اكابر جهان مشحون بودى چون اميرزادهء بزرگ ايرنجين پسر سيسى نويان و پسران سوغونجاق نوئين و ملك اسلام جمال الحق و الدين ابراهيم كه بعلو مرتبت و سمو منزلت و نباهت قدر و جلالت امر قدم بر فرق فرقدين نهادى ، و خواجهء بزرگ فاضل باذل پر دل نظام الدين وجيه الاسلام يحيى كه شهسوار ميادين هنرورى و شهريار ممالك جودگسترى بود و باسقاق اتابك يزد و ملوك شبانكاره و حكام طبس . و پادشاه خاتون در زمان سلطنت ايلچيان فرستاد بجانب هرموز تا ملك ركن الدين مسعود نا مسعود را از محل حكم از عاج كرده و از بحار اخراج گردانيده بدرگاه آوردند و ملك عادل عاقل نيكوكار پرهيز - كار بهاء الدين اياز را كه بر نشيمن ملك سواحل درين صد سال بازى چنان اشهب ننشست قائم مقام او فرمود .
و نوروز سنهء اربع و تسعين و ستماته خبر رسيد كه بايد و اغول در بغداد خروج كرد و گردن تجبر و تمرد افراشت و بعضى از امرا را در اردو بتهمت هوا دارى او گرفته بتبريز آوردند . پادشاه خاتون بغايت مستشعر و خايف گشت باتت بلية انقد و رأت الشر كأن قد ، و در اثناى اين حالت نصرت ملك از يزد به شهر آمد و ايلچى كه شهزاده بايدو بكرمان روانه فرمود و يرليغى مشتمل بر آنكه مىبايد كه با مال و تنكسوقات پادشاه خاتون بقوريلتاى ( 2 ) حاضر شود بر دست او فرستاده بود بشبانكاره رسيد . على ملك تقرير با او كرد كه اگر لشكر بكرمان كشيم و پادشاه خاتون و همه را فرو گيريم نيكو بندگيى باشد عظيم بموقع و متضمن فوائد بسيار و بر اين انديشه سيرامون و متعلقان پادشاه خاتون را در قبض آورده متوجه كرمان شدند . چون نصرت ملك ازين خبر آگاهى يافت در فراز و نشيب تدبير پويان گشت و اتباع سيورغتمش سلطان را با خود متفق و متحد گردانيد و شهزاده كردوجين را اعلام داد تا مخفى از دروازه بيرون آمد و نصرت ملك و
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٧٥