عنايتش مؤثر مىآمد و اعيان و معتبران آغازيدند به دو تقرب نمودن و در شب بخفيه بخدمتش رفتند و او نيز مردم را به خود راه داد تا اكابر بسيار در عهد و پيمان او آمدند و جماعتى كه در اول وهلت قصد او را متشمر شده بودند و استيصال را جان بر ميان بسته و از استرضاء خاطر و استعطاف جانب او نوميد گشته از شكل اين حال بغايت مستشعر و خائف گشتند و بانواع مكر و صنعت و لطايف حيل بهتانى چند كه « قضا بر نگيرد قدر بر نتابد » بر وى افترا كردند و فرا نمودند كه او سر خروجى و انديشهء استعلا و استيلائى دارد و دليلى واضح بر آن آنكه مردم بسيار در عهد او آمدهاند و امراء پادشاه خاتون با تيمور برادر طولاداى يارغوجى و تيمور و ديگران را باموال و رشوت بفريفتند تا همگنان در اهلاك آن سلطان ارجمند ساعى شدند و كرة بعد اخرى او را در قبض و قيد آوردند و اين معنى را نيز علاوهء آن مفتريات ساختند كه رقبهء تمتع ايراموكى را ايسن نامى از جوارى پادشاه خاتون در ربقهء تسخير خود آورده است و زهر به دو داده تا بوقت فرصت شراب و طعام خاص را مسموم گردانيده بپادشاه خاتون دهد و عثرات و جرايم او را يگان يگان بر وى شمردند و اوعن آخرها بانكار پيش آمد و در شب بيست و هفتم ماه رمضان سنهء ثلاث و تسعين و ستمائه بوقت افطار بخبه و خنقش آسيب هلاك رسانيدند و آن سرو سهى چمن سلطنت را از بن بر كند و فرا نمودند كه از غصه كارد بر خود زد و خداوند زاده كرد و جين در خانهء از خانههاى داخل شهر موقوف بود ، آگاه شد و بماتمگاه آمد و مراسم قلق و اضطراب و سوگوارى بر وجهى اقامت فرمود كه مناسب اشفاق و مرحمت و مهربانى باشد و پادشاه خاتون على الرسم فى امثالها عزائى به ظاهر اقامت فرمود و آن سلطان مظلوم و مرحوم را در مدرسهء كه ساخته بود به خاك سپردند و بدين واقعهء هايل دل اهل كرمان بريان و چشم اعيان زمان گريان گشت و از سوز اين حادثه همگنان از ديدگان لعل جگرگون بر زر رخسار مىفشاندند و از حسرت اين مصيبت مهمان درد و تيمار را در حجرهء دل بيمار مىنشاند و ان فى ذلك لعبرة لأولى الأبصار ، حق تعالى روح مطهر آن شهيد را بانوار رضوان و اشعهء غفران منور داراد ، و يرحم الله عبدا قال آمينا .
و پادشاه خاتون طبقات مردم كرمان را غريق انعام و ايادى گردانيد و بتخصيص ارباب عمائم را بصلات گران و اصطناعات گرامند مخصوص فرمود و بفنون احسان نوع انسان را بنده كردن در ذات مباركش خود كرمى جبلى و سخائى غريزى بود . از حال و خصال او همواره خورشيد مروت و عطيت ساطع و لامع ، اجرام عالم علوى نزد همت او پست ، اعراض دنياوى پيش چشم او محلى و وزنى نداشت فاما قطع صلت رحم و علانية و جهارا بر قتل برادرى چنان جوانبخت اقدام نمودن خدشهء زشت آمد بر چهرهء محياى
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٧٣